Citește› Daftar 1› Explicarea pierderii ministrului în acest șiretlic› Distih 540
M1:540 — گاو که بود تا تو ریش او شوی / خاک چه بود تا حشیش او شوی
M1:540
Înțeles · به زبانِ تو — Limba ta · AI
آنچه برایش خود را خوار و بیمقدار کردی، یعنی دنیا و مقامات آن، آنقدر بیارزش است که حتی لایق این خواری تو هم نیست.
این بیت در ادامهٔ بیت قبلی است که میگفت تلاشهای فرد خیالاندیش و دنیاپرست، او را به «ریش گاو» شدن، یعنی رسوایی و بیآبرویی، میکشاند. اکنون مولانا با لحنی سرزنشآمیز و تحقیرآمیز میپرسد: آیا این دنیا (که به گاو و خاک تشبیه شده) اصلاً آنقدر ارزش داشت که تو، انسان با آن مقام والا، خود را برایش تا این حد پست کنی و به ریش یا علف آن تبدیل شوی؟
پیام اصلی این است که انسان مقام معنوی و روحانی والایی دارد («آدم مسجود» در ابیات بعدی) و نباید این جایگاه رفیع را با وابستگی به امور پست و مادی دنیا عوض کند. این کار نه تنها یک معاملهٔ زیانبار است، بلکه تحقیری است که حتی خود دنیا نیز شایستهٔ آن نیست. مولانا با این بیان، پستیِ هدف (دنیا) و عظمتِ از دست رفتهٔ سالک (روح انسانی) را به شدت به تصویر میکشد و نشان میدهد که این «مسخ» و دگرگونی هویتی، سقوطی بسیار عمیقتر از آن است که به نظر میرسد.
- ریش او شوی
- کنایه از خوار و بیمقدار شدن برای او، خدمتکار و تابع او شدن. در بیت قبل «ریش گاو شدن» به معنی رسوا و بیاعتبار شدن بود.
- حشیش
- علف خشک، گیاه.
Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat
Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.
Ce au întrebat cititorii0
Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.