Citește Daftar 6 Pildă Distih 1800

M6:1800 — یا مثال یخ که زاید از شتا / شد شتا پنهان و آن یخ پیش ما

یا مثال یخ که زاید از شتاشد شتا پنهان و آن یخ پیش ما
✦ Redați acest beyt în Română

M6:1800

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یا مانند یخ که از زمستان پدید می‌آید، زمستان پنهان شد و آن یخ هنوز پیش روی ماست. معنا: این بیت با مثال یخ توضیح می‌دهد که چگونه پدیده‌های مادی (مثل یخ) از علل و شرایط پنهان (مثل زمستان) برمی‌خیزند و پس از ناپدید شدن آن علل، خودشان باقی می‌مانند.

شرح

مولانا در این بیت به توضیح یکی از لطیف‌ترین و عمیق‌ترین بصیرت‌های خود می‌پردازد؛ بصیرتی که من آن را «لذت‌های پنهان» می‌نامم. او می‌خواهد نشان دهد که هر «جزو» یا پدیده‌ای که امروز پیش روی ماست، در پس خود داستانی از «شادی» و «لذت» دارد که در زمان پیدایشش همراه او بوده، اما اکنون از دید ما پنهان شده است. این، درسی عظیم در باب ریشه‌های نهان هستی و علل پنهان هر وجودی است.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا یک مشاهدهٔ دقیق فلسفی و وجودی را بیان می‌کند. او می‌فرماید: «جزو ماند و آن خوشی از یاد رفت / بل نرفت آن، خفیه شد از پنج و هفت». یعنی آن خوشی و لذت و علت آفریننده واقعاً از بین نرفته، بلکه صرفاً از میدان ادراک حواس پنجگانه و عقل هفت‌گانهٔ ما پنهان گشته است. این یک یادآوری است برای «افسانه‌جویان»؛ آنان که به دنبال ریشه‌ها و حکایت‌های پنهان هر پدیده هستند.

مثالی که مولانا می‌آورد، در نهایت سادگی و عمق، این نکته را روشن می‌کند. «همچو تابستان که از وی پنبه زاد / ماند پنبه رفت تابستان ز یاد». پنبه محصول تابستان است، اما خود تابستان می‌رود و پنبه می‌ماند. یا مثال یخ: «یا مثال یخ که زاید از شتا / شد شتا پنهان و آن یخ پیش ما». یخ، زادهٔ زمستان (شتا) است. زمستان می‌گذرد و پنهان می‌شود، اما یخ باقی می‌ماند و حتی در تابستان از آن استفاده می‌کنند. این یخ، در واقع «یادگارِ صعوبت» (سختی) زمستان است.

اما نکتهٔ اصلی‌تر اینجاست که مولانا این الگو را به جسم و جان ما نیز سرایت می‌دهد. او می‌گوید: «همچنان هر جزو جزوت ای فتی / در تنت افسانه‌گوی نعمتی». هر جزء از وجود شما، هر دست، هر پا، هر چشم و هر دندان، خود «افسانه‌گوی» نعمتی است که در پدید آمدنش وجود داشته. اینها بی‌جهت و بی‌دلیل و بی‌غایت به وجود نیامده‌اند. مولانا، با آن زیرکی بی‌مانند خود، بدون آنکه فیزیولوژیست یا بیوشیمیست باشد، با بصیرت ویژهٔ خویش این حقیقت را درمی‌یافت که رشد و حتی تولد اعضا، محصول لذتی است که مجموعهٔ ارگانیسم می‌برد و به بقای آن موجود کمک می‌کند. اگر این لذت و کارکرد نبود، آن عضو راه زوال می‌پیمود. پس این یخ، نه تنها یادگار سختی زمستان است، بلکه یادگار آن پروسهٔ لذت‌بخش و حکیمانه‌ای است که آن را پدید آورده است، گرچه اکنون آن فرآیند از دید ما پنهان شده.

نکات کلیدی

  • هر پدیدهٔ مادی (جزو) یادگاری از علل و فرآیندهای پنهان آن (خوشی و لذت) است.
  • علت اصلی یا «خوشی»ِ زاینده، از بین نمی‌رود، بلکه از ادراک حواس و عقل ما مخفی می‌شود.
  • هر جزء از هستی، از جمله اعضای بدن ما، «افسانه‌گوی» نعمتی است که در پیدایشش نهفته بوده است.
  • مولانا با مشاهدهٔ پدیده‌های سادهٔ طبیعی، حقایق عمیق متافیزیکی و وجودی را استخراج می‌کند.
  • حکمت و غایتی در پیدایش هر پدیده هست که ما به سادگی از آن غافلیم.

Sources: d6-s40 · 00:11:30 d6-s40 · 00:13:29 d6-s40 · 00:15:12

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.