Citește Daftar 6 Rugăciune și căutarea refugiului în Dumnezeu de ispita liberului arbitru și de ispita cauzelor liberului arbitru, căci cerurile și pământul s-au plâns și s-au temut de liberul arbitru și de cauzele liberului arbitru, iar creația omului a fost înclinată spre căutarea propriului liber arbitru și a cauzelor liberului arbitru, așa cum un bolnav se simte cu un liber arbitru redus și dorește sănătate, care este o cauză a liberului arbitru, pentru ca liberul arbitru să-i crească, și dorește o poziție pentru ca liberul arbitru să-i crească. Și locul căderii mâniei divine în națiunile trecute a fost excesul de liber arbitru și de cauze ale liberului arbitru. Nimeni nu a văzut vreodată un Faraon sărac. Distih 228

M6:228 — نفس را زان نیستی وا می‌کشی / زانک بی‌فرمان شد اندر بیهشی

نفس را زان نیستی وا می‌کشیزانک بی‌فرمان شد اندر بیهشی
✦ Redați acest beyt în Română

M6:228

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نفس خود را به سوی آن بی‌هوشی و ناآگاهی می‌کشی، چرا که در حالت بی‌هوشی، از هر فرمان و تکلیفی آزاد می‌شوی. معنا: این بیت بیان می‌کند که انسان خود را آگاهانه به وادی ناآگاهی و سرمستی می‌کشاند تا از بار مسئولیت و فرمان‌هایی که لازمهٔ هوشیاری است، رها شود.

شرح

این بیت، خطاب به خود انسان است؛ نه آن‌گونه که برخی پنداشته‌اند، خطاب به خداوند. مولانا در اینجا یکی از ژرف‌ترین مشاهدات روانکاوانه خود را در باب سرشت آدمی بیان می‌کند: گریز بی‌امان انسان از اختیار، هوشیاری، و خودآگاهی. این پرسش که چرا آدمی از اختیار خود می‌گریزد و به سرمستی پناه می‌برد، در حقیقت، بنیان بسیاری از دلواپسی‌های وجودی و ملالت‌های روانی است که روانکاوان معاصری چون اروین یالوم نیز به آن پرداخته‌اند. اما ریشه‌ها و راه‌حل‌های اصیل‌تر این معضل را به باور من، باید در آثار عارفی چون مولانا جستجو کرد؛ نه در مکاتبی که هرچند به ظاهر ظریف می‌نمایند، اما هرگز به عمق جان آدمی نمی‌رسند.

انسان از هستیِ خود، از بودنِ آگاهانه و مختار خویش می‌گریزد و به «نیستی» ـ یعنی به بی‌خبری، غفلت، و ناآگاهی ـ پناه می‌برد. برای این گریز از هوشیاری، آدمی دست به دامن «خمر و زمر» (شراب و موسیقی غافل‌کننده) می‌شود، یا خود را در «شغل» و اشتغالات دنیوی غرق می‌کند. این «ورکوهولیک» شدن، این سرگرم کردن بی‌پایان خود، چیزی جز تلاشی مذبوحانه برای ندیدن خود، نیندیشیدن به خود و گریختن از اضطراب‌های بنیادین وجود نیست. مولانا صراحتاً می‌فرماید که «جمله دانسته که این هستی فخ است / فکر و ذکر اختیاری دوزخ است». هستی ما، این خودی که لاف استقلال می‌زند، همچون دامی است که ما را گرفتار می‌کند و فکر و ذکر اختیاری ما، مادام که به خود بازمی‌گردد، ما را در دوزخ خود می‌افکند.

این هستی که مولانا از آن می‌گریزد، به معنای صرفِ وجود نیست، بلکه همان «خودی» است که موجب مستی و لاف‌زنی می‌شود و عقل را از سر و شرم را از دل می‌برد. این گریز از «خود»، تلاشی‌ست برای فراموش کردن زندانی بودنمان در هستی. اگر مقایسه‌ای کنیم با تفکرات معاصر، می‌توان چهار اضطراب بنیادین را برشمرد که از آغاز تولد با آدمی همراهند: اضطراب مرگ، اضطراب تنهایی، اضطراب بی‌معنایی زندگی (پوچی)، و در نهایت، اضطراب اختیار و مسئولیت. این اضطراب اخیر، همان است که مولانا در این بیت و ابیات پیشین به آن اشاره می‌کند. اختیار، بار مسئولیت را بر دوش انسان می‌گذارد و آدمی برای رهایی از این بار، خواهان جبر می‌شود و خود را به ورطهٔ بی‌هوشی می‌افکند. این "نیستی" که نفس خود را به سوی آن می‌کشیم، همان بی‌فرمانی‌ست که تکلیف را از دوش برمی‌دارد. انسان می‌خواهد در یک وضعیت غیرآگاه و نامسئولانه قرار بگیرد، چرا که در آن حال، محکوم به قضاوت و بازخواست نیست.

اما مولانا این راه‌حل‌ها را از اساس باطل می‌شمرد. این مستی‌ها و مشغله‌ها عین بیکاری‌اند. «کار آن دارد که حق را شد مرید / بهر کار حق ز هر کاری برید». گریز از خود، گریز از واقعیت است و تسلیم نشدن در برابر حقیقتِ مرگ، رنج، و ناپایداری حیات. این «نیستی» مورد بحث در بیت، به معنای فناء عارفانه نیست؛ بلکه فرار از تکلیف و غرق شدن در ناآگاهی‌ست تا انسان از بار سنگین «فرمان» و مسئولیت هوشیارانه خویش رها شود. این شیوهٔ برخورد با اضطراب، نه تنها حلال مشکلات نیست، که خود عین مشکل است و انسان را از یافتن معنای حقیقی زندگی بازمی‌دارد.

نکات کلیدی

  • بیت خطاب به انسان است و نه خداوند، و به گریز انسان از هوشیاری و اختیار اشاره دارد.
  • انسان نفس خود را به سوی ناآگاهی (نیستی) می‌کشاند تا از بار مسئولیت و فرمان‌های زندگی آگاهانه رها شود.
  • از دیدگاه مولانا، هستیِ آگاهانه و فکر اختیاری، همچون دوزخی است که آدمی از آن می‌گریزد.
  • مستی، موسیقی غافل‌کننده، و غرق شدن در شغل، راه‌های کاذبی هستند برای پنهان شدن از اضطراب‌های وجودی.
  • این «نیستی» به معنای فناء عارفانه نیست، بلکه بی‌فرمانی و رهایی از تکلیف از طریق ناآگاهی‌ست.
  • مولانا این راه‌حل‌ها را نه تنها کارآمد نمی‌داند، بلکه آن‌ها را عین بیکاری و عدم مواجهه با واقعیت می‌شمارد.

Sources: d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00 d6-s07 · 49:16 d6-s07 · 71:36

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.