Citește Daftar 6 Implorarea șoarecelui către broasca țestoasă: „Nu căuta pretexte și nu amâna îndeplinirea acestei nevoi, căci în amânare sunt pericole, iar sufi este copilul timpului și nu-și lasă mâna de pe poala tatălui său, iar tatăl iubitor al sufiului, care este timpul, îl face să nu aibă nevoie de mâine, îl ține atât de cufundat în grădina rapidității Sale, nu ca oamenii obișnuiți care așteaptă viitorul. El este un râu, nu un timp, căci nu există dimineață la Dumnezeu și nici seară. Nu există trecut și viitor, eternitate și veșnicie acolo. Adam nu este anterior și Dajjal nu este posterior, căci aceste convenții sunt în tărâmul intelectului parțial și al spiritului animal. În lumea fără loc și fără timp, aceste convenții nu există. Deci el este copilul unui timp din care nu se înțelege decât negarea diferențierii timpului, la fel cum din „Dumnezeu este Unul” se înțelege negarea dualității, nu realitatea unității” Distih 2735

M6:2735 — هست تن چون ریسمان بر پای جان / می‌کشاند بر زمینش ز آسمان

هست تن چون ریسمان بر پای جانمی‌کشاند بر زمینش ز آسمان
✦ Redați acest beyt în Română

M6:2735

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تن همچون ریسمانی بر پای جان است / که آن را از آسمان به سوی زمین می‌کشاند. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه جسم مادی (تن) مانند بندی، روح (جان) را که مشتاق عوالم برین است، به عالم خاک می‌کشد و او را از پرواز به سوی اصل خویش باز می‌دارد.

شرح

در این بیت، مولانا با تمثیلی رسا، کشاکش دیرینهٔ روح و تن را به تصویر می‌کشد. او می‌گوید «تن» برای «جان» همچون ریسمانی است که به پای آن بسته شده و پیوسته آن را، که از سَمت «آسمان» و ملکوت آمده، به سوی «زمین» و عالم خاک می‌کشد. این حکایتِ روحِ آسمانی‌ست که در بند جسمِ خاکی گرفتار آمده است؛ تنی که حکم وزنه را دارد، یا به تعبیر دیگر، همچون تله‌ای است که عنقای روح را در خاک اسیر کرده است.

من بارها گفته‌ام که جان ذاتاً اهل پرواز است و تعلق به این عالم ندارد. وطن او در جای دیگری است و به همین دلیل، در قفس خاک گرفتار آمده است. تمام مثنوی، در حقیقت، حکایت همین «جدایی» است؛ جداییِ روح از وطن اصلی خود. ما در این دنیا «غریب»ایم و هدف نهایی سفر معنوی، بازگشت به آن اصل خویش است. مولانا این سفر را «سفرنامه روح» می‌نامد، نه یک شکایت محض.

این نگاه مولانا را باید در تضاد با برخی رویکردهای دیگر دید. مثلاً حافظ، در جایی می‌گوید: «تا دل هرزه‌گرد من رفت به چین زلف او / زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند.» حافظ در این بیان، کعبهٔ خود را در چین زلف معشوق یافته و دیگر سودای بازگشت به «وطن»ی دیگر ندارد؛ گویی همین‌جا برایش وطن شده است. اما برای مولانا، این دنیا هرگز وطن اصلی نیست. ما مسافریم و مسافر بالاخره باید به مقصد برسد.

اینجاست که روایت مشهور پیامبر (ص) «حب الوطن من الایمان» (دوست داشتن وطن از ایمان است) معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. شیخ بهایی، که خود عارفی سترگ بود، تأویل می‌کرد که این وطن، «مصر و عراق و شام» نیست، بلکه «شهری‌ست کان را نام نیست»؛ همان وطن اصلی روح در عالم معنا. مولانا و همه عارفان بر این باورند که ما از اصل خود دور شده‌ایم و «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش».

آنچه در داستان موش و قورباغه در ادامه می‌آید، تصویر دیگری از همین کشش است: روح همچون چغزی در آب، در «خواب بی‌هشی» عوالم روحی و رویاهای ملکوتی سیر می‌کند. اما «موش تن»، با ریسمان احتیاجات و مطالباتش، روح را از آن عالم می‌کشد و بیدار می‌کند. این کشش است که جان را «چند تلخی» می‌چشاند. اگر این «جذب موش گندمغز» نبود، روح در آن دریای جان «عیش‌ها کردی» و هرگز به پایین نمی‌نگریست. این بیت، به روشنی، بیانگر ماهیت مقیدکننده تن و ماهیت رها و پروازی جان است که پیوسته در آرزوی بازگشت به منبع آسمانی خویش است.

نکات کلیدی

  • تن، ریسمانی است که جان را به عالم خاک می‌کشاند و او را از پرواز باز می‌دارد.
  • جان ذاتاً اهل پرواز است و تعلق به آسمان دارد؛ قفس تن مانع آزادی اوست.
  • مولانا این جهان را غربت و جان را مسافری می‌داند که باید به وطن اصلی‌اش بازگردد.
  • برخلاف برخی نگاه‌ها، برای مولانا، این جهان هرگز وطن حقیقی روح نیست.
  • دوری از اصل و جدایی، درد بنیادینی است که مثنوی از آن حکایت می‌کند و بازگشت به وصل، مقصد نهایی است.

Sources: d6-s63 · 47:38 d6-s63 · 48:58

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.