Citește Daftar 6 Plecarea fiilor sultanului, conform proverbului: „Omul este lacom la ceea ce îi este interzis”. „Noi ne-am arătat slujirea, dar natura ta rea nu a știut să cumpere sclavie”. Ei au călcat în picioare toate sfaturile și îndemnurile tatălui lor și s-au îndreptat spre acea fortăreață interzisă, astfel că au căzut într-o groapă a necazului și sufletele lor acuzatoare le spuneau: „Nu v-a venit un avertizor?”. Ei plângeau și regretau: „Dacă am fi ascultat sau am fi înțeles, nu am fi fost printre locuitorii Iadului” Distih 3742

M6:3742 — تا مدد گیرد ازو هر صورتی / از کمال و از جمال و قدرتی

تا مدد گیرد ازو هر صورتیاز کمال و از جمال و قدرتی
✦ Redați acest beyt în Română

M6:3742

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا هر صورتی، از کمال، از جمال و از قدرت آن حقیقت بی‌صورت، مدد بگیرد و بهره‌مند شود. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر آنچه در جهان صورت و شکل دارد، تمام کمال، جمال و قدرتش را از یک حقیقت بی‌صورت و مطلق دریافت می‌کند.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پیش از آن، یک معرفت بنیادین را تدریس می‌کند: رابطهٔ صور (Forms) با بی‌صورت (Formless). من معتقدم که این یکی از کلیدی‌ترین تعالیم مثنوی است که نشان می‌دهد این جهانِ با صورت، جملگی از بی‌صورت برآمده و به آن بازمی‌گردد. مثال‌های متعددی در اینجا آورده می‌شود: مدرسه با تمام صورت‌هایش (دیوار، سقف، تعلیقات) در نهایت به «دانایی» که بی‌صورت است، منتهی می‌شود. یا اندیشهٔ معمار که خود بی‌صورت است، به صورت یک بنا تجسم می‌یابد. صورت شمشیر و سپر، «پیروزیِ» بی‌صورت را به ارمغان می‌آورد. این‌ها همه مقدمه‌اند تا ما را به این بینش برسانند که:

این جهان، این عالمِ صور، تماماً «یک فکرت است از عقل کُل». به تعبیری، این جهان صورتِ اندیشه‌ای است که خداوند، آن معمار مطلق و بی‌صورت، کرده است. فاعل مطلق بی‌صورت است و صورت‌ها در دست او همچون ابزارهایی برای سامان دادن عالم‌اند. بنابراین، هر کمال و جمال و قدرتی که در این عالمِ صورت‌ها می‌بینیم، ریشه در آن حقیقت بی‌صورت دارد و به معنای حقیقی، جلوه‌ای از آن است. خداوند، آن بی‌صورت، از سرِ «کرم» و بخشندگی، نه از سر عدل و استحقاق، گاه‌گاهی از «کتم عدم» و پشت پردهٔ غیب خود را در صورتی رونمایی می‌کند تا این صورت‌های دیگر هم از آن سرچشمهٔ بی‌صورت مدد بگیرند و فیض یابند؛ «از کمال و از جمال و قدرتی» که تماماً از آنِ بی‌صورت است.

خطای بزرگ آدمیان و به‌ویژه طبیعت‌گرایان و ماتریالیست‌ها این است که در این صورت‌ها «مست» می‌شوند و گمان می‌کنند تنها همین صورت واحد، تنها شکل ممکنِ هستی‌ست. این «بت‌پرستیِ» صورت‌هاست. مولانا تأکید می‌کند که حتی انکار وجود بی‌صورت (جهود) نیز خود از همان بی‌صورت ظهور می‌یابد. «خود از او یابد ظهور انکار او / نیست غیر عکس خود این کار او». این نشان‌دهندهٔ احاطهٔ مطلق حق‌تعالی است؛ ما از حکومت او نمی‌توانیم فرار کنیم، حتی با کفرورزی.

اما فاجعه از آنجا آغاز می‌شود که وقتی آن بی‌صورت، خود را پنهان می‌کند (به تعبیر توراتی «روز هفتم، روز استراحت خداوند»)، این صورت‌ها به جای رجوع به سرچشمه، به گدایی از یکدیگر می‌افتند. «صورتی از صورت دیگر کمال گر بجوید / باشد آن عین ضلال». این همان نکتهٔ قرآنی و عرفانی‌ست که «کیف یسأل محتاج محتاجاً؟». چگونه محتاجی از محتاج دیگر سؤال می‌کند؟ این یک انحراف و گمراهی بزرگ است که صورت، حاجت خود را به صورت دیگر عرضه کند. باید به درِ خانهٔ بی‌صورت رفت. اما چگونه؟

نه با تفکر صرف و صورت‌سازی‌های مفهومی. مولانا تصریح می‌کند که «کز تفکر جز صور ناید به پیش». بلکه با «افنای خویش»، با تهی کردن خود. من بارها این را گفته‌ام: «آب کم جو، تشنگی آور به دست، تا بجوشد آبت از بالا و پست». باید چاله کند، باید ظرف وجود را از تصورات و تعلقات خالی کرد تا فیض بی‌صورت بر آن ببارد. «هیچ» بشو تا در تو چیزی منعکس شود که منوط به اهتمام و فکر تو نیست، بلکه فکری‌ست که در تو می‌ریزند.

نتیجهٔ غایی این تحلیل این است که همهٔ ما، حتی در پی لذات و خواسته‌های روزمرهٔ خود، در حقیقت جویای بی‌صورت و خدا هستیم. آن «ذوق بی‌صورت» است که ما را به سوی شهر باصورت می‌کشاند، آن «انس بی‌صورت» است که ما را به سوی یار باصورت می‌کشاند. سیرِ در راه‌ها، سیرانِ سُبل، همه به دنبال ذوق و معنای بی‌صورت است. ما از صورت‌های غلیظ به رقیق‌تر می‌رویم تا به «الطَف اللطائف» و بی‌صورت مطلق برسیم. به یک معنا، همهٔ ما خداجوییم، گرچه خود نادانیم. و اینجاست که مولانا با نهایت بلاغت می‌گوید: «لیک بعضی رو سوی دُم کرده‌اند / گرچه سر اصل است، سر گم کرده‌اند». یعنی در این جهانِ صورت‌ها، بعضی به «دُم» و صورِ نازل چسبیده‌اند و بعضی به «سر» و صور عالی، اما آن «سر» کرمش را از راه «دُم» نیز به این‌ها می‌رساند. این، نهایت کرم و احاطهٔ بی‌صورت است که هیچ کس را از فیض خود محروم نمی‌سازد.

نکات کلیدی

  • هر صورت و مظهری در عالم، کمال، جمال و قدرت خود را مستقیماً از یک حقیقت بی‌صورت و مطلق دریافت می‌کند.
  • جهان مادی و صوری، تجلی و سایه‌ای از اندیشهٔ معمار بی‌صورتِ عالَم است و همهٔ پدیده‌ها ابزارهایی در دست اویند.
  • طلب کردن کمال یا رفع حاجت از صورت‌ها به جای بی‌صورت، عین گمراهی و اشتباه است، زیرا صورت‌ها خود نیز محتاج سرچشمهٔ بی‌صورت‌اند.
  • جستجوی حقیقت بی‌صورت و رسیدن به آن، نه با تفکر صرف و صورت‌سازی‌های مفهومی، بلکه با افنای خویش و تهی کردن درون از خودخواهی ممکن می‌شود.
  • همهٔ آدمیان، حتی در پی لذات دنیوی، در حقیقت جویای بی‌صورت و خدا هستند، گرچه خودشان از این حقیقت ناآگاهند.
  • آفرینش بر پایهٔ کرم و بخشندگی مطلق الهی است و بی‌صورت از سرِ جود خود، خویشتن را در قالب صورت‌های گوناگون رونمایی می‌کند.

Sources: d6-s83 · 40:34:00 d6-s83 · 47:07:00 d6-s83 · 55:22:00 d6-s83 · 43:40:00

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.