Citește Daftar 6 Plecarea fiilor sultanului, conform proverbului: „Omul este lacom la ceea ce îi este interzis”. „Noi ne-am arătat slujirea, dar natura ta rea nu a știut să cumpere sclavie”. Ei au călcat în picioare toate sfaturile și îndemnurile tatălui lor și s-au îndreptat spre acea fortăreață interzisă, astfel că au căzut într-o groapă a necazului și sufletele lor acuzatoare le spuneau: „Nu v-a venit un avertizor?”. Ei plângeau și regretau: „Dacă am fi ascultat sau am fi înțeles, nu am fi fost printre locuitorii Iadului” Distih 3752

M6:3752 — پس بمعنی سوی بی‌صورت شدی / گرچه زان مقصود غافل آمدی

پس بمعنی سوی بی‌صورت شدیگرچه زان مقصود غافل آمدی
✦ Redați acest beyt în Română

M6:3752

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس به حقیقت، تو به سوی همان بی‌صورت رهسپار شدی، گرچه از این هدف و مقصود اصلی خویش غافل مانده بودی. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر حرکتی که انسان در جهان انجام می‌دهد، در نهایت او را به سوی حقیقت بی‌صورت (خداوند) سوق می‌دهد، حتی اگر خود از این مقصد نهایی بی‌خبر باشد.

شرح

این بیت یکی از کلیدی‌ترین معرفت‌ها را در مثنوی مولانا آشکار می‌کند، یعنی قصهٔ «بی‌صورتی» را. مولانا اینجا به ما می‌گوید که این جهان باصورت، خود از بی‌صورت بیرون آمده است و تمام حرکت‌های ما، اگرچه به ظاهر در عالم صورت‌ها و محسوسات می‌گذرد، اما در حقیقت سفری است به سوی همان بی‌صورت. ما این جهان‌بینی را بارها بازگو کرده‌ایم که آفرینش جهان، کریمانه است نه عادلانه، چرا که قابلیت‌ها و استعدادهای ما خود بدون استحقاق پیشین پدید آمده‌اند. بنابراین، صورت‌ها از بی‌صورت مدد می‌گیرند و خود هیچ ندارند.

از این روست که مولانا به وضوح اعلام می‌کند: «صورتی از صورت دیگر کمال گر بجوید / باشد آن عین ضلال». اگر صورتی از صورتی دیگر کمال بخواهد، این عین گمراهی است؛ چرا که آن صورت دیگر نیز خود محتاج است. این گدایی از گدا، یا کوری عصاکش کوری شدن است. در دعاهای صحیفه سجادیه نیز می‌خوانیم: «كيف يسال محتاج محتاجا»؛ چگونه یک نیازمند از نیازمند دیگر طلب کند؟ این تفکر، ریشه در توکل، قناعت و توحید افعالی دارد و به ما می‌آموزد که حاجت حقیقی را باید به بی‌صورت برد، نه به صورت‌ها. صورت‌ها کاسه‌هایی خالی‌اند که بی‌صورت آن‌ها را پر کرده است.

نکتهٔ اساسی این است که این بی‌صورتی را نباید در مفاهیم و اندیشه‌های صرف جست. در تضرع و در افنای خویش است که او را می‌یابی، نه در تفکر و صورت‌سازی‌های ذهنی. به قول خاقانی «هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ». باید هیچ شوی، همچون کاسه‌ای خالی که در تو بریزند. این همان تمثیل زیبای پیامبر است که به قومش فرمود چاله بکنند تا باران ببارد؛ آب کم جو، تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست. باید خالی کنی، نه پر کنی، تا بی‌صورت در تو جلوه کند.

مولانا برای تبیین این سفر ناخودآگاه، مثال‌هایی می‌آورد: وقتی به شهری سفر می‌کنی، ذوق و لذت بی‌صورت سفر است که تو را به سوی شهر باصورت می‌کشاند. یا وقتی به سوی یاری می‌روی، از برای مونسی و انسی بی‌صورت است که به سوی صورت او گام برمی‌داری. این انس بی‌صورت تو را به یار باصورت می‌کشاند و سپس در کنار او، لذت بی‌صورت دیگری را تجربه می‌کنی. پس در تمام این حرکت‌ها، تو حقیقتاً به سوی بی‌صورت رهسپار شده‌ای، گرچه ممکن است از این مقصود غافل باشی. تمام سیران سبل، یعنی سفر در راه‌ها و طرق، به دنبال ذوق و لذتی است که در نهایت به بی‌صورت مطلق منتهی می‌شود.

این بدان معناست که همهٔ آدمیان، به یک معنا، خداجو هستند؛ گرچه بسیاری از این جویندگی خویش بی‌خبرند و مقاصدشان را در صورت‌های نازل و زمخت می‌پندارند. آنان که به کمال مطلق می‌جویند، بی‌صورت را می‌جویند، و آنان که به لذات جزئیه و وهمیه اکتفا می‌کنند، همچنان در حرکتی پله پله از صورت‌های غلیظ‌تر به سوی صورت‌های رقیق‌تر هستند تا شاید به «الطف اللطائف» و بی‌صورت مطلق دست یابند.

مولانا در ادامه به این اشاره می‌کند که بعضی «رو سوی دم کرده‌اند» و برخی دیگر «سر گم کرده‌اند». یعنی در این عالم صورت، برخی به سر صورت‌ها (ظواهر یا مفاهیم عالی‌تر) می‌چسبند و برخی به دم آن‌ها (پایین‌ترین مظاهر). اما قوم دیگر، که پا و سرشان را گم کرده‌اند، مستقیماً به بی‌صورت نظر می‌کنند. اینان وقتی که همهٔ خود را گم کردند، همه چیز را یافتند و از فرو افتادگی به سوی کل شتافتند. اینان قطره‌وار به دریا پیوستند و خود نیز بی‌صورت شدند، که این پایان و غایت کار است.

نکات کلیدی

  • هر حرکت و جستجوی انسان، حتی در عالم صورت‌ها، ناخودآگاه به سوی بی‌صورت مطلق (خداوند) است.
  • کمال را نباید از صورت‌های دیگر جست، زیرا همه صورت‌ها خود محتاج و گدای بی‌صورت‌اند؛ طلب از محتاج، عین ضلالت است.
  • حقیقت بی‌صورت در تفکر و صورت‌سازی‌های ذهنی یافت نمی‌شود، بلکه در تضرع و افنای خویش (خالی کردن و آماده ساختن خود) آشکار می‌گردد.
  • ذوق و لذت بی‌صورت است که انسان را به سوی صورت‌ها می‌کشاند و در پس هر لذت جزئی، میل به بی‌صورت مطلق نهفته است.
  • همه انسان‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، خداجو هستند؛ تفاوت در سطح و مرتبهٔ ادراک مقصد نهایی است.
  • اوج سیر سلوک، گم کردن «پا و سر» (تمامی تعلقات و ادراکات جزئی) و پیوستن به کلیت بی‌صورت است.

Sources: d6-s83 · 43:40:00 d6-s83 · 55:22:00 d6-s83 · 58:52:00

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.