Citește Daftar 6 După ce au stat ascunși în China, în capitală, și după ce răbdarea s-a prelungit, cel mai mare a devenit nerăbdător, spunând: „Am plecat, la revedere! Mă voi prezenta regelui, dar un pas mă va duce la scopul meu, sau îmi voi așeza capul la picioarele lui, apoi, o, picior, du-mă la țintă, sau îmi voi așeza capul, ca o inimă, din cauza lui”. Sfaturile fraților săi nu i-au fost de folos: „O, cel care îi dojenești pe îndrăgostiți, lasă o fată pe care Dumnezeu a rătăcit-o; cum ai putea tu s-o îndrumi?” etc. Distih 4114

M6:4114 — قابل ضو بود اگر چه کور بود / شد ازین اعراض او کور و کبود

قابل ضو بود اگر چه کور بودشد ازین اعراض او کور و کبود
✦ Redați acest beyt în Română

M6:4114

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او توانایی بینا شدن و دریافت نور حقیقت را داشت، اگرچه در ظاهر نابینا بود. اما از سر اعراض و رویگردانی، در نهایت کور و کبود گشت.

شرح

این بیت، پرده از حقیقتی مهم برمی‌دارد که در مثنوی مولانا بارها بر آن تاکید شده است: ظرفیت ذاتی انسان برای "ضو"، یعنی نورانیت و بینایی. ما همگی "قابل ضو" هستیم، یعنی بالقوه می‌توانیم چشم جانمان را بگشاییم و حقیقت را ببینیم، حتی اگر در وضعیت کنونیِ حواس ظاهری خود "کور" باشیم. این کور بودن، ضرورتاً به معنای فقدان بصیرت نیست، بلکه به معنای عدم فعال شدن آن است؛ حالتی که می‌توان از آن گذر کرد و به بینایی رسید.

اما مولانا بلافاصله هشدار می‌دهد که این پتانسیل، تضمینی برای تحقق نیست. "شد ازین اعراض او کور و کبود." اینجاست که نقش "اعراض"، یعنی رویگردانی و پشت کردن به آنچه می‌تواند ما را بینا کند، حیاتی می‌شود. این اعراض، بی‌اعتنایی به هدایت الهی، به حکیمان راه، و به پیران طریق است. اگر این رویگردانی رخ دهد، نتیجه جز "کور و کبود" شدن نیست؛ یعنی نه تنها همان کوری اولیه تشدید می‌شود، بلکه کبودیِ حاصل از ضربات و جراحت‌های ناشی از بی‌راهه رفتن نیز بر جان می‌نشیند. این کبودی، اشاره به رنج‌ها و مصائبی دارد که خودسری و عدم تبعیت از راهبر، بر سر آدمی می‌آورد.

مولانا پیش از این بیت، به ما آموخته بود که "کور با رهبر به است تنها یقین." یعنی اگر چشمت نمی‌بیند، بهتر است دستت را به دست یک راهبر کاردان بدهی تا اینکه به یقین‌های موهوم و ذهنی خودت اتکا کنی. این بیت "قابل ضو..." در واقع تایید و تشریح همان نکته است. فرد نابینا ظرفیت دیدن دارد، اما این ظرفیت تنها با همراهی راهبر به فعلیت می‌رسد. "اعراض"، دقیقاً همان کاری است که فردِ در عینِ کوری، از پذیرش راهبر سر باز می‌زند و گمان می‌کند که خود می‌تواند به یقین برسد یا راه را پیدا کند. این "خودسری"، از نگاه مولانا، "صد ننگ" است در برابر آنچه ممکن است یک ننگ (یا حتی نه ننگ) به نظر آید.

این مضمون، یادآور حکایت شفابخشی مسیح است که مولانا در ابیات قبل به آن اشاره می‌کند. مسیح کوران را شفا می‌داد و به آنان "ضو" می‌بخشید. اما یهودیان، از او "اعراض" کردند و از پذیرش معجزات او سر باز زدند. نتیجه چه بود؟ آنان "جهودانه بماند از رشد"، یعنی نه تنها از شفای جسمی محروم شدند، بلکه از رشد و بینایی روحی نیز بازماندند و در کوری خود ماندگار شدند. بنابراین، داستان آن یهودیان، مصداق بارز "شد ازین اعراض او کور و کبود" است.

به گمان من، این یک هشدار جدی است از سوی مولانا. او نمی‌گوید که باید کورکورانه از هر کسی پیروی کرد. او به ما می‌آموزد که در انتخاب "پیر" باید دقت و ظرافت به خرج داد و "پیر رشاد" را از "پیر گردون" بازشناخت. اما زمانی که راهبر راستین را یافتی، دیگر جای اعراض و خودسری نیست. همان‌طور که وقتی نزد جراح می‌روی، خودت را تمام و کمال به او می‌سپاری و اجازه می‌دهی او کاری را بکند که تو از آن سر درنمی‌آوری، در سلوک روحی نیز چنین "تسلیمی" لازم است. این تسلیم، به معنای تعطیل کردن عقل نیست، بلکه به معنای اعتماد به تجربه‌ای عمیق‌تر و بصیرتی نافذتر است که می‌تواند ما را از کوری و کبودی رهایی بخشد.

نکات کلیدی

  • هر انسانی بالقوه دارای توانایی کسب بینایی و بصیرت روحانی است، حتی اگر در وضعیت فعلی خود "کور" باشد.
  • رویگردانی (اعراض) از راهنمای شایسته یا هدایت الهی، مانع اصلی تحقق این پتانسیل و سبب تعمیق کوری معنوی است.
  • نتیجهٔ اعراض، نه تنها تداوم کوری، بلکه "کبود" شدن روح از رنج‌ها و ضربات ناشی از خودسری و گمراهی است.
  • مولانا تاکید می‌کند که اتکا به یقین‌های فردیِ بی‌اساس، در مقایسه با تبعیت از یک راهبر دانا، "صد ننگ" است.
  • پذیرش و تسلیم در برابر یک "پیر رشاد" (نه صرفاً پیر سالخورده)، شرط لازم برای گشایش چشم جان و رشد روحانی است.
  • این بیت هشداری است علیه خودبسندگی در مسیرهای معنوی و لزوم اعتماد به تجربه و حکمت بزرگان.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.