Citește Daftar 6 Respingerea acestui argument de către emiri printr-un sofism fatalist și răspunsul regelui către ei Distih 428

M6:428 — رنج را باشد سبب بد کردنی / بد ز فعل خود شناس از بخت نی

رنج را باشد سبب بد کردنیبد ز فعل خود شناس از بخت نی
✦ Redați acest beyt în Română

M6:428

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: رنج از بدکرداری خود انسان است؛ پس بدی و بدبختی را از فعل خویش بشناس، نه از بخت و اقبال. معنا: مولانا در این بیت تأکید می‌کند که هر رنجی که به انسان می‌رسد، ریشه در اعمال ناشایست خود او دارد و نباید آن را به بخت یا سرنوشت حواله داد.

شرح

مولانا در دفتر ششم مثنوی، که حاصل واپسین سال‌های عمر اوست، یک‌بار دیگر کفهٔ اختیار را در ترازوی انسان به شدت سنگین می‌کند. او در اینجا با قاطعیت تمام می‌گوید که هر رنجی که بر ما وارد می‌شود، محصول مستقیم بدکرداری‌های خود ماست، نه از بخت و طالع. این یک اصل بنیادین است: «بد ز فعل خود شناس از بخت نی».

این نگاه را مولانا با تمایزی ظریف میان شیوهٔ آدم و ابلیس تبیین می‌کند. آدم هرگاه که گناهی کرد، گفت: «ربنا ظلمنا انفسنا»، یعنی ای پروردگار ما، ما به خود ستم کردیم. اما ابلیس، آنگاه که از درگاه رانده شد، گناه خود را بر گردن خدا انداخت و گفت: «اغویتنی»، یعنی تو مرا گمراه کردی. اینجاست که مولانا با تعبیر «مثل ابلیس یک‌چشمی مباش» بر ما نهیب می‌زند که همچون ابلیس، تنها یک روی سکه را نبینیم. قضا حق است، اما جهد بنده نیز حق است. ما نمی‌توانیم همه چیز را به جبر و تقدیر حواله کنیم و از مسئولیت اعمال خویش شانه خالی نماییم.

یکی از نشانه‌های قطعی اختیار ما، «تردد» است؛ اینکه میان دو یا چند کار مردد می‌شویم و نمی‌دانیم کدام را برگزینیم. این تردید تنها از موجودی مختار برمی‌آید. اگر دست و پای ما بسته بود، هرگز این پرسش در ما پدید نمی‌آمد که «این کنم یا آن کنم؟» تردید در کارهایی که توان انجامش را نداریم (مثل اینکه «روم در بحر یا بالا پرم؟»)، بی‌معناست. پس اگر مردد می‌شویم، یعنی قدرت و اختیار داریم و نباید این قدرت را نادیده گرفت.

مولانا تأکید می‌کند که خداوند، که «احکم‌الحاکمین» است، هرگز کسی را به ناحق مجازات نمی‌کند. او مثال می‌زند که وقتی تو عسل می‌خوری، دیگری تب نمی‌کند؛ وقتی تو روزه می‌گیری، دیگری پاداش نمی‌گیرد. خیر و شر افعال ما، همچون فرزندان ما، به دامن خودمان چنگ می‌زنند. جرم را نباید بر گردن دیگران انداخت؛ بلکه باید به دور خود چرخید و جرم خویش را دید و «با جزا و عدل حق آشتی کرد.»

نکتهٔ ظریفی که مولانا می‌گوید این است که آدمی که پیوسته به «بخت» می‌نگرد، «چشم احول» پیدا می‌کند، یعنی دیدش لوچ و کژ می‌شود و نمی‌تواند واقعیت را آن‌گونه که هست ببیند. چنین دیدگاهی انسان را تنبل و کاهل می‌کند، درست مثل سگی که در کاهدان خود می‌ماند. اما مردان حق، همواره نفس خود را متهم می‌سازند و این فریب نفس را که «تو مجبور بودی» باور نمی‌کنند. اگر دانش‌آموزی نمرهٔ خوب بگیرد می‌گوید «من گرفتم»، اما اگر نمرهٔ بد بگیرد می‌گوید «استاد نداد». این میل ذاتی به دور کردن بدی‌ها از خود، فسون نفس است.

از نظر من، نفی اختیار، در حقیقت نفی خویشتن است. کسی که می‌گوید من مختار نبودم، یعنی من هیچ‌کاره بودم، من اصلاً عاملیتی نداشتم. اما حقیقت این است که ما اگرچه در کارزار زندگی با صدها عامل بیرونی مواجهیم، اما عامل صد و یکم خود ما هستیم و سهم خود را در آنچه بر ما می‌گذرد، داریم. پذیرش این خود، پذیرش مسئولیت و اختیار است. توبه و استغفار نیز، خود گواه قوی بر باور ما به اختیار است. آدمی که خود را مختار نمی‌داند، از چه پشیمان شود؟

نکات کلیدی

  • پذیرش کامل مسئولیت فردی برای اعمال و نتایج آن‌ها.
  • رد کامل سرنوشت‌گرایی و فرافکنی رنج‌ها به بخت و طالع.
  • پیوند ناگسستنی بین اعمال انسان و جزای درونی و بیرونی آن‌ها، همچون رابطهٔ علت و معلول.
  • تمایز بنیادین میان خودسرزنشیِ «انا ظلمنا انفسنا»ی آدم و فرافکنیِ «اغویتنی» ابلیس.
  • انکار اختیار، در حقیقت انکار و نفی وجود خویشتنِ عامل و مسئول است.
  • «تردد» (دو دلی) و «توبه» (پشیمانی و بازگشت) نشانه‌های بارز باور به اختیارند.

Sources: d6-s10 · 00:30:19 d6-s10 · 00:39:10 d6-s10 · 00:41:00 d6-s10 · 00:43:00 d6-s10 · 00:45:00

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.