Citește Daftar 6 Povestea vânătorului care se înfășura în iarbă și își punea o coroniță de flori și lalele pe cap, pentru ca păsările să-l creadă iarbă. Dar pasărea cea isteață a simțit ceva, căci „acesta este un om, pentru că nu am văzut iarbă de acest fel”, dar nu a simțit pe deplin și a fost înșelată de vrăjitoria lui, căci în prima percepție nu a avut o dovadă convingătoare. În a doua percepție a vicleniei, a avut o dovadă convingătoare, și anume lăcomia și dorința, mai ales în cazul unei nevoi și sărăcii extreme. Profetul (Pacea și binecuvântările lui Allah fie asupra lui) a spus: „Sărăcia aproape că este necredință.” Distih 449

M6:449 — سالها هم‌صحبتی و هم‌دمی / با عناصر داشت جسم آدمی

سالها هم‌صحبتی و هم‌دمیبا عناصر داشت جسم آدمی
✦ Redați acest beyt în Română

M6:449

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جسم آدمی سال‌ها با عناصر چهارگانه (خاک و آب و باد و آتش) هم‌نشین و هم‌دم بوده است. معنا: این بیت اشاره دارد به ریشه‌های عمیق جسمانی ما در جهان ماده و طبیعت، پیش از آنکه بُعد روحانی ما بیدار شود.

شرح

مولانا در این بیت به ریشه‌های جسمانی انسان اشاره می‌کند و آن را در تقابل با سرچشمهٔ روحانی ما قرار می‌دهد. می‌فرماید جسم ما، این کالبد خاکی که پوشیده‌ایم، سالیان دراز با عناصر طبیعت، با همین خاک و آب و باد و آتش، همنشین و هم‌دم بوده است. این «سال‌ها» را می‌توان به دوران پیش از حیات در این جهان یا به دوران زندگی بر کرهٔ خاک تفسیر کرد، دورانی که هنوز روح الهی به تمامی بر جسم چیره نشده بود یا به تعبیری، «وقتی که ما هنوز آدم نشده بودیم.» (دکتر سروش، d6-s10 [01:04:47])

این خویشی جسمانی ما با عناصر، به منزلهٔ جد و خویشان قدیمی ماست. عناصری که در نهایت جسم ما نیز به آن‌ها منحل خواهد شد. اما مولانا بلافاصله این خویشاوندیِ کهن با عناصر را در برابر خویشاوندی اصیل‌تر روح با عالم بالا قرار می‌دهد. روح ما «از نفوس و از عقول پرصفا» (d6-s10 [01:05:07]) آمده و از آن عالم به این عالمِ خاک فرود آمده است.

به‌راستی، این بیت یک پاره از تصویری بزرگ‌تر است که مولانا می‌سازد؛ تصویری از غفلت جان. از آن عالم نفوس و عقول پیوسته نامه‌ها به جان می‌رسد، پیغامی از سرِ عتاب و تذکر: «ای بی‌وفا، یارکان پنج‌روزه یافتی؟ رو ز یاران کهن برتافتی؟» (d6-s10 [01:05:43]). گویی جان در این جهان خاکی، دوستان و همنشینانی جدید و موقت یافته و آن یارکان کهن، آن رفقای دیرین عالم عقول را به فراموشی سپرده است.

استعارهٔ مولانا در ادامهٔ این حکایت بی‌نظیر است: جان ما همچون کودکی است که در کوچه، یعنی در این جهان خاک، مشغول بازی با کودکان دیگر است. اما شب که فرا رسد، «شب کشانشان سوی خانه می‌کشند» (d6-s10 [01:06:50]). این بازی ابدی نیست و زمان بازگشت به خانهٔ اصلی فرامی‌رسد. این جهان، به تعبیر قرآن، «لَعِب» و بازیچه‌ای بیش نیست و نباید تمام عمر را صرف این بازی کرد (d6-s10 [01:07:37]). جان باید قبل از آنکه شب غفلت و مرگ فرا رسد، لباس‌های حقیقی خود را بیابد و خود را آمادهٔ بازگشت به وطن اصلی خویش کند، پیش از آنکه «رو ندارد کو سوی خانه رود» (d6-s10 [01:07:37]) و با شرمندگی و دست خالی به مبدأ خویش بازگردد.

بنابراین، این بیت صرفاً یک توصیف از جسم نیست، بلکه گامی بنیادین در تذکر مولاناست: هشیار باشید که این هم‌صحبتی جسم با عناصر موقت است و خویشان حقیقی شما در عالم بالاتری منتظرند. این دعوتی است به بیداری از غفلت و یادآوری اصالت روحانی انسان.

نکات کلیدی

  • جسم آدمی ریشه‌ای عمیق در عناصر مادی این جهان دارد و با طبیعت عجین شده است.
  • هم‌صحبتی جسم با عناصر، به معنای خویشاوندی و دوستی موقت و «پنج‌روزه» است.
  • این بیت به تقابل خاستگاه جسمانی (از عناصر) و خاستگاه روحانی (از عالم عقول) اشاره می‌کند.
  • غفلت جان در این دنیا، به معنای فراموشی یارکان کهن و وطن اصلی است.
  • جهان فانی، بسان یک بازی کودکانه است که در نهایت باید رها شده و به خانه بازگشت.
  • مولانا با این یادآوری، به انسان هشدار می‌دهد که اسیر دوستی‌های موقت و تعلقات دنیوی نشود.

Sources: d6-s10 · 01:04:10 d6-s10 · 01:04:47 d6-s10 · 01:05:07 d6-s10 · 01:05:43 d6-s10 · 01:06:50 d6-s10 · 01:07:37

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.