Citește Daftar 6 Povestea îndrăgostitului care a venit noaptea, sperând la promisiunea iubitei, în acea cameră pe care i-o indicase. A așteptat o parte din noapte și l-a cuprins somnul. Iubita a venit pentru a-și îndeplini promisiunea, l-a găsit adormit, i-a umplut buzunarele cu nuci, l-a lăsat să doarmă și s-a întors. Distih 617

M6:617 — تا نسوزم کی خنک گردد دلش / ای دل ما خاندان و منزلش

تا نسوزم کی خنک گردد دلشای دل ما خاندان و منزلش
✦ Redați acest beyt în Română

M6:617

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا من نسوزم، کی دلِ او (دلِ عشق) خنک گردد؟ ای دلی که تو خود خاندان و منزلِ ما هستی!

معنا: عاشق به معشوق می‌گوید که سوزش و فنای او شرط خرسندی و آرامشِ دلِ عشق است. سپس اوج می‌گیرد و می‌گوید که این دلِ سوخته، در حقیقت خانه‌ای است که خودِ معشوق در آن سکونت دارد و مالک حقیقی آن است.

شرح

در این بیت، مولانا از نهایت تسلیم و فنای عاشق در برابر معشوق سخن می‌گوید. او پیش‌تر در غزلی می‌گوید: «صبر من مُرد آن شبی که عشق زاد». یعنی عشق چنان مستولی می‌شود که جایی برای صبر نمی‌گذارد و حتی گلوی صبر را می‌فشارد. این جا نیز، دلِ عشق، که نمادی از طلبِ بی‌امان و بی‌تابِ خودِ معشوق است، تنها با سوختن و فنای عاشق به آرامش می‌رسد. این یک معادله‌ی عرفانی است: «تا نسوزم، کی خنک گردد دلش؟». سوختن من، خنک‌کردنِ دلِ اوست؛ یعنی کامرواییِ عشق در فنای عاشق است.

اما مولانا فوراً این تصور را تصحیح می‌کند و یک گام بلند فلسفی برمی‌دارد. او خطاب به این دلِ عشق، که تمام وجود عاشق را دربرگرفته، می‌گوید: «ای دل ما خاندان و منزلش». یعنی این خانه‌ای که دارد می‌سوزد، این وجودی که دارد فنا می‌شود، در حقیقت ملکِ معشوق است. من مالکِ این خانه نیستم که از سوختنش شکایتی کنم؛ مالک اصلی، خودِ معشوق است. اگر معشوق خانه‌ی خود را به آتش کشد، کیست که جرأت کند بگوید: «لا یجوز»؟ کیست که بگوید این کار جایز نیست؟ فقیهان فقط می‌توانند در مورد ملکِ دیگری حکم «لا یجوز» صادر کنند، اما در ملکِ خودِ مالک، او هرگونه تصرفی را روا دارد. این دقیقاً همان آموزه‌ی مکتب اشعری است که می‌گوید: خداوند هر کاری با بندگانش بکند رواست و خارج از عدل نیست، زیرا «إنه یفعل فی ملکه لا فی ملک غیره». او در ملکِ خویش تصرف می‌کند، نه در ملکِ دیگری. اینجاست که مرزهای فقهی و حقوقی در برابر مطلقیت مالکیت الهی فرو می‌ریزد.

مولانا ادامه می‌دهد: «خوش بسوز این خانه را، ای شیر مست». این تعبیر «شیر مست» از خداوند، تصویری بسیار عمیق و پرابهت است که در تجربه‌ی برخی عارفان پدیدار شده است. شیری که هم درنده است و هم مست، یعنی بدون آگاهی متعارف عمل می‌کند، بی‌خیال و بی‌توجه به کشتگان راهِ خود می‌رود. این تصویر نشان‌دهنده‌ی قدرت بی‌کران و نامتعارفی است که عشق را در جهان به راه می‌اندازد. عاشقان می‌دانند که خانه برای عاشق «چنین اولی‌تر است»؛ یعنی این آتش‌زدن و فناکردن، سزاوارترین سرنوشت برای خانه‌ی عاشق است. عشق، بر عقل چیره می‌شود و حالتی مستانه به انسان می‌دهد، جایی که دیگر جای هیچ اعتراض و شکایتی نیست، بلکه فقط تسلیم محض و رضایت به سوختن است.

نکات کلیدی

  • فنا و سوختن عاشق، شرط آرامش و کامرواییِ دلِ خودِ عشق است.
  • وجود عاشق، در حقیقت خانه‌ی معشوق است؛ ازاین‌رو، مالک حقیقی هرچه با آن کند رواست.
  • مطلقیت مالکیت الهی بر وجود انسان، هر حکم فقهی «جایز» یا «ناجایز» را بی‌اثر می‌کند.
  • تصویر «شیر مست» برای خداوند یا عشق، نمادی از قدرتِ بی‌قید و شرط و ورای عقلِ الهی است.
  • در مقام عشق، هیچ اعتراض و شکایتی از فنا روا نیست، بلکه آن مطلوب‌ترین سرنوشت است.

Sources: d6-s14 · 00:31:44 d6-s14 · 00:34:37 d6-s14 · 00:36:02 d6-s93 · 34:42:00

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.