Citește Daftar 6 Interpretarea spuselor Profetului (Pacea fie asupra lui): „Muriți înainte de a muri.” Mor, o, prietene, înainte de moarte, dacă vrei viață, căci Idris, prin această moarte, a ajuns în Rai înaintea noastră. Distih 765

M6:765 — کل آت آت آن را نقد دان / دوست را در نزع و اندر فقد دان

کل آت آت آن را نقد داندوست را در نزع و اندر فقد دان
✦ Redați acest beyt în Română

M6:765

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنچه خواهد آمد را نقد و حاضر بدان؛ دوست را نیز همواره در حال جان کندن و غیبت ببین. معنا: این بیت بر ضرورت یادآوری دائمی مرگ و رفتن دوستان تأکید دارد، تا انسان به جای غفلت، با آگاهی از ناپایداری جهان زندگی کند.

شرح

من بارها بر این نکته تأکید کرده‌ام که مولانا شاعری است که جهان را از منظری ژرف و یگانه می‌نگرد. در این بیت، او ما را به جهان‌بینی‌ای دعوت می‌کند که ریشه‌های عمیق در حکمت‌های کهن و نیز آموزه‌های اسلامی دارد. «کل آت آت»، تعبیری است که هم در ادبیات کهن فارسی و هم، چنانکه پیشتر گفته‌ام، شبیه آن در نهج‌البلاغه مولا علی (ع) آمده است. این یعنی آنچه قرار است بیاید، در واقع آمده است؛ یعنی آینده‌ای که حتمی است، تفاوتی با حال حاضر ندارد. مولانا اینجا بی‌درنگ این حکمت را به مرگ پیوند می‌زند: مرگ را «نقد» و حاضر بدان. نه آنکه در آینده‌ای دور از آن یاد کنی، بلکه آن را سکه‌ای حاضر در کف دست خود ببینی.

این نگاه در مورد دوستان و عزیزانمان نیز بسط پیدا می‌کند. «دوست را در نزع و اندر فقد دان». «نزع» به معنای کندن و انتزاع است، اما در اصطلاح عرفانی و کلامی، به معنای جان کندن و مرحلهٔ پیش از مرگ است. «فقد» نیز به معنای فقدان و غیبت. پس مولانا می‌گوید دوستان خود را همواره در حال جان کندن، در حال رفتن، و در حال فقدان ببینید. این نه برای بدبینی است، که برای زدودن آلودگی‌هاست. ما انسان‌ها چون از مرگ غافلیم، کینه‌ها، حسادت‌ها و بغض‌ها در دلمان ریشه می‌دوانند. اما اگر دریابیم که خود ما و دیگران، همگی «مردنی» هستیم و هر لحظه در حال «مردن»، این غرض‌های دنیوی چه سودی دارند؟

این بینش، محصول مبارزه با غفلت است. اگر به این چشم بنگرید، بوتهٔ عبرت و رحمت در دل شما می‌روید. عبرت می‌گیرید که همه‌چیز فناپذیر است و رحمت در دل شما نسبت به دیگران ریشه می‌دواند، چرا که می‌دانید هیچ‌یک از شما پاینده نیستید. این است که بغض‌ها و کینه‌ها زدوده می‌شود. چرا به کسی حسادت بورزم وقتی می‌دانم فردا دیگر نه من هستم و نه او؟ این پندار جاودانگی، یکی از ارکان رذیلت‌های بشری است. در روایات نیز داریم که «صل صلاة مودع لا تظن انک ترید ان لا ترجع الیها ابدا»؛ یعنی نمازت را همچون کسی بخوان که گمان می‌برد دیگر هرگز به آن بازنخواهد گشت. این نگاه «مرگ آگاهی» باید بر تمام لحظات زندگی ما سایه بگسترد.

حتی، مولانا پا را فراتر می‌گذارد و این نگاه را پادزهری برای اندوه بی‌حد می‌داند. اگر به خویشاوندان با این نیت نگاه کنی، وقتی که از دنیا می‌روند، دلت چندان «نسوزد» – و من معتقدم این «نسوزد» درست‌تر از «بسوزد» است، یا دست‌کم معنای شایسته‌تری دارد – چرا که او پیشتر نیز دائماً در حال مردن بوده و این فقط آخرین مرگ او بود، نه پایان حیاتش. این بینش، جهان‌بینی آدم را به‌کلی دگرگون می‌کند: ما نیامده‌ایم که بمانیم، ما آمده‌ایم که «برویم». این یک «رفتن» است، نه «مردن» به معنای فنا. ما مهمانانی هستیم در این جهان، و مهمان سرانجام باید کوچ کند.

این «مرگ‌اندیشی» مولوی، تفاوت ماهوی با «مرگ‌اندیشی» هایدگر یا دیگر فلاسفه اگزیستانسیالیست دارد. در جهان‌بینی مولانا، مرگ به معنای پایان مطلق نیست، بلکه گذر از جهانی به جهان دیگر است، و «دوست» هرگز به‌کلی معدوم نمی‌شود. این آگاهی، نه برای ایجاد یأس و نومیدی، بلکه برای بریدن از تعلقات فانی و رهایی از قیدوبندهای دنیاست. اگر اغراض دنیایی، هواها و آلودگی‌ها مانع این دید می‌شوند، باید آن‌ها را از خود دور افکند، همچون چیزی که در جیب داریم و بیرون می‌افکنیم. اگر هم کسی نتواند چنین کند، مولانا او را به تأمل عمیق‌تری می‌خواند: «ور نیاری، خشک بر عجزی میست / زانکه با عاجز گزیده معجزی است». یعنی نگو نمی‌توانم، بلکه در همین عجز خود، به دنبال «عاجزکننده» باش؛ آن دیگری که این ناتوانی را بر تو تحمیل کرده است. «عجز زنجیری است، زنجیرت نهاد / چشم در زنجیرنه باید گشاد». این خود دعوتی است به خودشناسی و شناخت آن نیروی پنهانی که بر ارادهٔ ما چیرگی دارد.

نکات کلیدی

  • مرگ را همیشه حاضر و نقد بدان، نه یک رویداد دور در آینده.
  • عزیزان را در حال گذر و فقدان ببین تا دلت از کینه و حسد پاک شود.
  • غفلت از مرگ، ریشهٔ بسیاری از رذایل اخلاقی است.
  • این بینش، اندوه فراق را تعدیل می‌کند و نگرش انسان به زندگی را دگرگون می‌سازد.
  • ما مهمان این جهانیم و برای رفتن آمده‌ایم، نه برای ماندن.
  • ناتوانی در دیدن این حقیقت، دعوتی است به شناخت قدرت پنهان خداوند.

Sources: d6-s17 · 01:29:59 d6-s17 · 01:41:40 d6-s17 · 01:56:00

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.