Divanul lui Shams› Gazel 1201› Distih 5 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۰۱
- رخی که از کر و فرش نماند شب به جهان زهی چراغ که خورشید سوزی و مه ساز
G1201:5
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز·هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز
- 2 من از خزینه سلطان عقیق و در دزدم·نیم خسیس که دزدم قماشه بزاز
- 3 درون پرده شبها لطیف دزدانند·که ره برند به حیلت به بام خانه راز
- 4 طمع ندارم از شب روی و عیاری·بجز خزینه شاه و عقیق آن شه ناز
- 5 رخی که از کر و فرش نماند شب به جهان·زهی چراغ که خورشید سوزی و مه ساز
- 6 روا شود همه حاجات خلق در شب قدر·که قدر از چو تو بدری بیافت آن اعزاز
- 7 همه توی و ورای همه دگر چه بود·که تا خیال درآید کسی تو را انباز
- 8 هلا گذر کن از این پهن گوشها بگشا·که من حکایت نادر همه کنم آغاز
- 9 مسیح را چو ندیدی فسون او بشنو·بپر چو باز سفیدی به سوی طبلک باز
- 10 چو نقده زر سرخی تو مهر شه بپذیر·اگر نه تو زر سرخی چراست چندین گاز
- 11 تو آن زمان که شدی گنج این ندانستی·که هر کجا که بود گنج سر کند غماز
- 12 بیار گنج و مکن حیله که نخواهی رست·به تف تف و به مصلا و ذکر و زهد و نماز
- 13 بدزدی و بنشینی به گوشه مسجد·که من جنید زمانم ابایزید نیاز
- 14 قماش بازده آن گاه زهد خود میکن·مکن بهانه ضعف و فرومکش آواز
- 15 خموش کن ز بهانه که حبهای نخرند·در این مقام ز تزویر و حیله طناز
- 16 بگیر دامن اقبال شمس تبریزی·که تا کمال تو یابد ز آستینش طراز
ganjoor: sh1201 · public domain