Divanul lui Shams› Gazel 1441› Distih 3 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۴۱
- یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
G1441:3
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم·که بنوشت آن مه بیکیف دعوت نامهای پیشم
- 2 روان شد سوی ما کوثر که گنجا نیست ظرف اندر·بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
- 3 یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی·که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
- 4 همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند·دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
- 5 درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان·که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم
- 6 یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابند·در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
- 7 بر مخمور یک ساغر به از صد خانه پرزر·بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
- 8 میان روزه داران خوش شراب عشق در می کش·نه آن مستی که شب آیی ز شرم خلق چون کزدم
- 9 بخور بیرطل و بیکوزه میی کو نشکند روزه·نه ز انگور است و نه از شیره نه از بَگْنی نه از گندم
- 10 شرابی نی که درریزی سر مخمور برخیزی·دروغین است آن باده از آن افتاد کوته دم
- 11 رسید از باده خانه پر به زیر مشک می اشتر·رها کن خواب خراخر که قمقم بانگ زد قم قم
- 12 دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو·پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم
ganjoor: sh1441 · public domain