Divanul lui Shams› Gazel 15› Distih 8 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۱۵
- جان من و جانان من کفر من و ایمان من سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را
G15:8
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را·باخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را
- 2 تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را·بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را
- 3 با روی همچون ماه خود، با لطف مسکینخواه خود·ما را تو کن همراه خود، چیزی بده درویش را
- 4 چون جلوه مه میکنی وز عشق آگه میکنی·با ما چه همره میکنی چیزی بده درویش را
- 5 درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشان·نی دلق صدپاره کشان، چیزی بده درویش را
- 6 هم آدم و آن دم توی هم عیسی و مریم توی·هم راز و هم محرم توی چیزی بده درویش را
- 7 تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود·خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
- 8 جان من و جانان من کفر من و ایمان من·سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را
- 9 ای تنپرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکن·منگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را
- 10 امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم·بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را
- 11 امروز گویم چون کنم یکباره دل را خون کنم·وین کار را یکسون کنم چیزی بده درویش را
- 12 تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستی·خود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را
- 13 جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنم·تو محتشم او محتشم چیزی بده درویش را
ganjoor: sh15 · public domain