Divanul lui Shams› Gazel 1931› Distih 4 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۱۹۳۱
- در عشق رسید بحر خون دید بنشست خرد میانه خون
G1931:4
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 عقل از کف عشق خورد افیون·هش دار جنون عقل اکنون
- 2 عشق مجنون و عقل عاقل·امروز شدند هر دو مجنون
- 3 جیحون که به عشق بحر می رفت·دریا شد و محو گشت جیحون
- 4 در عشق رسید بحر خون دید·بنشست خرد میانه خون
- 5 بر فرق گرفت موج خونش·می برد ز هر سوی به بیسون
- 6 تا گم کردش تمام از خود·تا گشت به عشق چست و موزون
- 7 در گم شدگی رسید جایی·کان جا نه زمین بود نه گردون
- 8 گر پیش رود قدم ندارد·ور بنشیند پس او است مغبون
- 9 ناگاه بدید زان سوی محو·زان سوی جهان نور بیچون
- 10 یک سنجق و صد هزار نیزه·از نور لطیف گشت مفتون
- 11 آن پای گرفتهاش روان شد·می رفت در آن عجیبهامون
- 12 تا بو که رسد قدم بدان جا·تا رسته شود ز خویش و مادون
- 13 پیش آمد در رهش دو وادی·یک آتش بد یکیش گلگون
- 14 آواز آمد که رو در آتش·تا یافت شوی به گلستان هون
- 15 ور زانک به گلستان درآیی·خود را بینی در آتش و تون
- 16 بر پشت فلک پری چو عیسی·و اندر بالا فرو چو قارون
- 17 بگریز و امان شاه جان جو·از جمله عقیلهها تو بیرون
- 18 آن شمس الدین و فخر تبریز·کز هر چه صفت کنیش افزون
ganjoor: sh1931 · public domain