Divanul lui Shams› Gazel 2027› Distih 9 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۲۰۲۷
- هر سو از او خروشی او ساکن و خموشی سرسبز و سبزپوشی جانم بماند حیران
G2027:9
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 ای امتان باطل بر نان زنید بر نان·وی امتان مقبل بر جان زنید بر جان
- 2 حیوان علف کشاند غیر علف نداند·آن آدمی بوَد کاو جوید عقیق و مرجان
- 3 آن باغها بخفته، وین باغها شکفته·وین قسمتی است رفته، در بارگاه سلطان
- 4 جانهاست نارسیده در دامها خزیده·جانهاست برپریده ره برده تا به جانان
- 5 جانی ز شرح افزون، بالایِ چرخ گردون·چست و لطیف و موزون چون مه به برج میزان
- 6 جانی دگر چو آتش تند و حرون و سرکش·کوتاهعمر و ناخوَش، همچون خیال شیطان
- 7 ای خواجه تو کدامی ؟ یا پخته یا که خامی ؟·سرمستِ نقل و جامی ؟ یا شهسوار میدان ؟
- 8 روزی به سوی صحرا دیدم یکی معلا·اندر هوا به بالا میکرد رقص و جولان
- 9 هر سو از او خروشی او ساکن و خموشی·سرسبز و سبزپوشی جانم بماند حیران
- 10 گفتم که « در چه شوری ؟ کز وهمِ خلق دوری·تو نور نور نوری ؟ یا آفتاب تابان ؟ »
- 11 گفتا « دلم تنگ شد تن نیز هم سبک شد·تا پاگشاده گشتم از چارمیخ ارکان »
- 12 گفتم که « ای امیرم شادت کنار گیرم »·بسیار لابه کردم گفتا که « نیست امکان »
- 13 گفتم « بیا وفا کن وین ناز را رها کن·شاخی شکر سخا کن، چه کم شود از آن کان ؟»
- 14 گفتا که « من فنایم اندر کنار نایم·نقشی همینمایم از بهر درد و درمان »
- 15 گفتم « تو را نباید خود دفع کم نیاید·پنجَه بهانه زاید از طبعت ای سخندان »
- 16 گفتا « ز سر یک تو باور کجا کنی تو ؟·طفلی و دَرسَت ابجد، برگیر لوح و میخوان »
- 17 گفتم « همین سیاست میکن حلال بادت·صد گونه دفع میده میکُش مرا به هجران »
- 18 زود از زبان دیگر صد پاسخ چو شکر·برخواند بر من از بر گشتم خراب و سکران
- 19 بسیار اشک راندم تا دیر مست ماندم·تا که برون شد آن شه چون جان ز نقش انسان
- 20 داغی بماند حاصل زان صحبت اندر این دل·داغی که از لذیذی ارزد هزار احسان
- 21 فرمود مشکلاتی در وی عجب عظاتی·خامش در زبانها آن می نیاید آسان
ganjoor: sh2027 · public domain