Divanul lui Shams Gazel 2468 Distih 7 ← anterior · următor →

Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۶۸

  1. پرتو روی عشق دان آنک به هر سحرگهان شمس کشید نیزه‌ای صبح فراشت رایتی

G2468:7

Limba ta

Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:

Comentariu pe acest distih

Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:

Întregul gazel ↗

  1. 1 نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی·راحت‌های عشق را نیست چو عشق غایتی
  2. 2 شکر شنیدم از همه تا چه خوشند این رمه·هان مپذیر دمدمه ز آنک کند شکایتی
  3. 3 عشق مه است جمله رو ماه حسد برد بدو·جز که ندای ابشروا این است ورا قرائتی
  4. 4 هر سحری حلاوتی هر طرفی طراوتی·هر قدمی عجایبی هر نفسی عنایتی
  5. 5 خوبی جان چو شد ز حد و آن مدد است بر مدد·هست برای چشم بد نیک بلا حمایتی
  6. 6 پشت فلک ز جست و جو گشته چو عاشقان دوتو·ز آنک جمال حسن هو نادره است و آیتی
  7. 7 پرتو روی عشق دان آنک به هر سحرگهان·شمس کشید نیزه‌ای صبح فراشت رایتی
  8. 8 عشق چو رهنمون کند روح در او سکون کند·سر ز فلک برون کند گوید خوش ولایتی
  9. 9 ایزد گفت عشق را گر نبدی جمال تو·آینه وجود را کی کنمی رعایتی
  10. 10 گرچه که میوه آخر است ورچه درخت اول است·میوه ز روی مرتبت داشت بر او بدایتی
  11. 11 چند بود بیان تو بیش مگو به جان تو·هست دل از زبان تو در غم و در نکایتی
  12. 12 خلوتیان گریخته نقل سکوت ریخته·ز آنک سکوت مست را هست قوی وقایتی
  13. 13 گرچه نوای بلبلان هست دوای بی‌دلان·خامش تا دهد تو را عشق جز این جرایتی

ganjoor: sh2468 · public domain