Divanul lui Shams Gazel 3030 Distih 17 ← anterior · următor →

Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۳۰

  1. از شش و از پنج بگذرید و ببینید شهره حریفان و مقبلانه قماری

G3030:17

Limba ta

Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:

Comentariu pe acest distih

Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:

Întregul gazel ↗

  1. 1 سلمک الله نیست مثل تو یاری·نیست نکوتر ز بندگی تو کاری
  2. 2 ای دل گفتی که یار غار منست او·هیچ نگنجد چنین محیط به غاری
  3. 3 عاشق او خرد نیست زانک نخسبد·بر سر آن گنج غیب هر نره ماری
  4. 4 ذره به ذره کنار شوق گشادست·گرچه نگنجد نگار ما به کناری
  5. 5 آن شکرستان رسید تا نگذارد·سرکه فروشنده‌ای و غوره فشاری
  6. 6 جوی فراتی روان شدست از این سو·کاین همه جان‌ها ز آب اوست بخاری
  7. 7 از سر مستی پریر گفتم او را·کار مرا این زمان بده تو قراری
  8. 8 خنده شیرین زد و ز شرم برافروخت·ماه غریب از چو من غریب شماری
  9. 9 گفت مخور غم که زرد و خشک نماند·باغ تو با این چنین لطیف بهاری
  10. 10 هفت فلک ز آتش منست چو دودی·هفت زمین در ره منست غباری
  11. 11 دام جهان را هزار قرن گذشتست·درخور صیدم نیامدست شکاری
  12. 12 هم به کنار آمد این زمانه و دورش·عاشق مستی ز ما نیافت کناری
  13. 13 این مه و خورشید چون دو گاو خراسند·روز چرایی و شب اسیر شیاری
  14. 14 جمع خرانی نگر که گاوپرستند·یاوه شدستند بی‌شکال و فساری
  15. 15 رو به خران گو که ریش گاو بریزاد·توبه کنید و روید سوی مطاری
  16. 16 تا که شود هر خری ندیم مسیحی·وحی پذیرنده‌ای و روح سپاری
  17. 17 از شش و از پنج بگذرید و ببینید·شهره حریفان و مقبلانه قماری
  18. 18 چون به خلاصه رسید تا که بگویم·سوخت لبم را ز شوق دوست شراری
  19. 19 ماند سخن در دهان و رفت دل من·جانب یاران به سوی دور دیاری

ganjoor: sh3030 · public domain