Divanul lui Shams› Gazel 475› Distih 8 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۴۷۵
- او آفتاب و چو ماهست آن سر بیتن که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
G475:8
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست·بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
- 2 میان روز شتر بر سر مناره رود·هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست
- 3 بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود·مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست
- 4 بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم·که از دهان و لب من پری رخی گویاست
- 5 کسی که عاشق روی پری من باشد·نزاده است ز آدم نه مادرش حواست
- 6 عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید·چو آفتاب در آتش چو چرخ بیسر و پاست
- 7 سر بریده نگر در میان خون غلطان·دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست
- 8 او آفتاب و چو ماهست آن سر بیتن·که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
- 9 بر این بساط خرد را اگر خرد بودی·بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست
- 10 کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد·کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
- 11 در این چمن نظری کن به زعفران رویان·که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
- 12 خموش باش مگو راز اگر خرد داری·ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست
- 13 که برد مفخر تبریز شمس تبریزی·خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست
ganjoor: sh475 · public domain