Divanul lui Shams› Gazel 532› Distih 8 ← anterior · următor →
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۵۳۲
- عالم چو سرنایی و او در هر شکافش میدمد هر نالهای دارد یقین زان دو لب چون قند قند
G532:8
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند·نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند
- 2 ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی·حال دل بیهوش را هرگز نداند هوشمند
- 3 بیزار گردند از شهی شاهان اگر بویی برند·زان بادهها که عاشقان در مجلس دل میخورند
- 4 خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین میکند·فرهاد هم از بهر او بر کوه میکوبد کلند
- 5 مجنون ز حلقه عاقلان از عشق لیلی میرمد·بر سبلت هر سرکشی کردست وامق ریش خند
- 6 افسرده آن عمری که آن بگذشت بی آن جان خوش·ای گَنده آن مغزی که آن غافل بود زین لورکند
- 7 این آسمان گر نیستی سرگشته و عاشق چو ما·زین گردش او سیر آمدی گفتی بسستم چند چند
- 8 عالم چو سرنایی و او در هر شکافش میدمد·هر نالهای دارد یقین زان دو لب چون قند قند
- 9 میبین که چون در میدمد در هر گلی در هر دلی·حاجت دهد عشقی دهد کافغان برآرد از گزند
- 10 دل را ز حق گر برکنی بر کی نهی آخر بگو·بی جان کسی که دل از او یک لحظه برتانست کند
- 11 من بس کنم تو چست شو شب بر سر این بام رو·خوش غلغلی در شهر زن ای جان به آواز بلند
ganjoor: sh532 · public domain