Divanul lui Shams› Gazel 734› Distih 18 ← anterior
Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۷۳۴
- در نجاتش مات هست و هست در ماتش نجات زان نظر ماتیم ای شه آن نظر بر مات باد
G734:18
Limba ta
Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentariu pe acest distih
Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:
Întregul gazel ↗
- 1 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد·خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد
- 2 مطربا این ره زدن زان رهزنان آموختی·زانک از شاگرد آید شیوههای اوستاد
- 3 مطربا رو بر عدم زن زانکه هستی، رهزن است·زانک هستی خایفست و هیچ خایف نیست شاد
- 4 میزن ای هستی ره هستان که جان انگاشتست·کاندر این هستی نیامد وز عدم هرگز نزاد
- 5 ما بیابان عدم گیریم هم در بادیه·در وجود این جمله بند و در عدم چندین گشاد
- 6 این عدم دریا و ما ماهی و هستی همچو دام·ذوق دریا کی شناسد هر که در دام اوفتاد
- 7 هر که اندر دام شد از چار طبع او چارمیخ·دانک روزی میدوید از ابلهی سوی مراد
- 8 آتش صبر تو سوزد آتش هستیت را·آتش اندر هست زن و اندر تن هستی نژاد
- 9 قدحه و الموریاتش نیست الا سوز صبر·ضبحه و العادیاتش نیست جز جانهای راد
- 10 برد و ماندی هست آخر تا کی ماند کی برد·ور نه این شطرنج عالم چیست با جنگ و جهاد
- 11 گه ره شه را بگیرد بیدق کژرو به ظلم·چیست فرزین گشتهام گر کژ روم باشد سداد
- 12 من پیاده رفتهام در راستی تا منتها·تا شدم فرزین و فرزین بندهاام دست داد
- 13 رخ بدو گوید که منزلهات ما را منزلیست·خط و تین ماست این جمله منازل تا معاد
- 14 تن به صد منزل رود دل میرود یک تک به حج·ره روی باشد چو جسم و ره روی همچون فؤاد
- 15 شاه گوید مر شما را از منست این یاد و بود·گر نباشد سایه من بود جمله گشت باد
- 16 اسب را قیمت نماند پیل چون پشه شود·خانهها ویرانهها گردد چو شهر قوم عاد
- 17 اندر این شطرنج برد و ماند یک سان شد مرا·تا بدیدم کاین هزاران لعب یک کس مینهاد
- 18 در نجاتش مات هست و هست در ماتش نجات·زان نظر ماتیم ای شه آن نظر بر مات باد
ganjoor: sh734 · public domain