Divanul lui Shams Gazel 961 Distih 2 ← anterior · următor →

Divanul lui Shams · غزل شمارهٔ ۹۶۱

  1. در این قرص زرین بالا تو منگر که در اندرون بوریایی ندارد

G961:2

Limba ta

Încă nu există o redare în limba ta — se face pentru întregul gazel deodată:

Comentariu pe acest distih

Nu a fost scris încă — o lectură atentă a acestui distih în contextul gazelului său:

Întregul gazel ↗

  1. 1 جهان را بدیدم وفایی ندارد·جهان در جهان آشنایی ندارد
  2. 2 در این قرص زرین بالا تو منگر·که در اندرون بوریایی ندارد
  3. 3 بس ابله شتابان شده سوی دامش·چو کوری که در کف عصایی ندارد
  4. 4 بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان·زهی علتی کان دوایی ندارد
  5. 5 نموده جمالی ولی زیر چادر·عجوزی قبیحی لقایی ندارد
  6. 6 کسی سر نهد بر فسونش که چون مار·ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد
  7. 7 کسی جان دهد در رهش کز شقاوت·ز جانان ره جان فزایی ندارد
  8. 8 چه مردار مسی که مرد او ز مسی·که پنداشت کو کیمیایی ندارد
  9. 9 برای خیالی شده چون خیالی·بجز درد و رنج و عنایی ندارد
  10. 10 چرا جان نکارد به درگاه معشوق·عجب عشق خود اصطفایی ندارد
  11. 11 چه شاهان که از عشق صد ملک بردند·که آن سلطنت منتهایی ندارد
  12. 12 چه تقصیر کردست این عشق با تو·که منکر شدی کو عطایی ندارد
  13. 13 به یک دردسر زو تو پا را کشیدی·چه ره دیده‌ای کان بلایی ندارد
  14. 14 خمش کن نثارست بر عاشقانش·گهرها که هر یک بهایی ندارد

ganjoor: sh961 · public domain