Citește› Daftar 1› Secțiune 40 ← anterior · următor →
بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود
Regele evreu mustră focul
- M1:829 رو به آتش کرد شه «کِای تُندخوآن جهانسوز طبیعیخوت کو؟
- M1:830 چون نمیسوزی چه شد خاصیّتت؟یا ز بختِ ما دگر شد نیّتت؟
- M1:831 مینبخشایی تو بر آتشپرست؛آنک نپرستد ترا، او چون بِرست؟
- M1:832 هرگز ای آتش تو صابر نیستیچون نسوزی؟ چیست؟ قادر نیستی؟
- M1:833 چشمبندست این عجب، یا هوشبند؟چون نسوزاند چنین شعلهٔ بلند؟
- M1:834 جادوی کردت کسی یا سیمیاست؟یا خلافِ طبع تو از بخت ماست؟»
- M1:835 گفت آتش من همانم ای شَمناندر آ تا تو ببینی تابِ من
- M1:836 طبع من دیگر نگشت و عنصرمتیغ حقّم هم به دستوری بَرم
- M1:837 بر دَرِ خرگَه سگانِ ترکمانچاپلوسی کرده پیش میهمان
- M1:838 ور بخرگه بگذرد بیگانهروحمله بیند از سگان شیرانه او
- M1:839 من ز سگ کم نیستم در بندگیکَم ز تُرکی نیست حق در زندگی
- M1:840 آتش طبعت اگر غمگین کندسوزش از امر ملیکِ دین کند
- M1:841 آتش طبعت اگر شادی دهداندرو شادی ملیکِ دین نهد
- M1:842 چونک غم بینی تو استغفار کنغم بامر خالق آمد کار کن
- M1:843 چون بخواهد عین غم شادی شودعین بندِ پای آزادی شود
- M1:844 باد و خاک و آب و آتش بندهاندبا من و تو مرده با حق زندهاند
- M1:845 پیش حق آتش همیشه در قیامهمچو عاشق روز و شب پیچان مدام
- M1:846 سنگ بر آهن زنی بیرون جهدهم به امر حق قدم بیرون نهد
- M1:847 آهن و سنگِ هوا بر هم مزنکین دو میزایند همچون مرد و زن
- M1:848 سنگ و آهن خود سبب آمد ولیکتو به بالاتر نگر ای مَرد نیک
- M1:849 کین سبب را آن سبب آورد پیشبیسبب کی شد سبب هرگز ز خویش
- M1:850 و آن سببها کانبیا را رهبرندآن سببها زین سببها برترند
- M1:851 این سبب را آن سبب عامل کندباز گاهی بی بر و عاطل کند
- M1:852 این سبب را محرم آمد عقلهاو آن سببها راست محرم انبیا
- M1:853 این سبب چه بود بتازی گو رسناندرین چَه این رسن آمد به فَن
- M1:854 گردِش چَرخه رسن را علّتستچَرخه گردان را ندیدن زَلّتست
- M1:855 این رسنهای سببها در جهانهان و هان زین چرخِ سرگردان مدان
- M1:856 تا نمانی صِفر و سرگردان چو چرختا نسوزی تو ز بیمغزی چو مَرخ
- M1:857 باد آتش میشود از امر حقهر دو سرمست آمدند از خمرِ حق
- M1:858 آبِ حلم و آتش خشم ای پسرهم ز حق بینی چو بگشایی بصر
- M1:859 گر نبودی واقف از حق جانِ بادفرق کی کردی میانِ قومِ عاد
- M1:860 هود گِردِ مؤمنان خطّی کشیدنرم میشد باد کانجا میرسید
- M1:861 هر که بیرون بود زان خط جمله راپاره پاره میگُسست اندر هوا
- M1:862 همچنین شیبان راعی میکشیدگِرد بر گِردِ رمه خطّی پدید
- M1:863 چون به جُمعه میشد او وقت نمازتا نیارد گرگ آنجا تُرکتاز
- M1:864 هیچ گرگی در نرفتی اندر آنگوسفندی هم نگشتی زان نشان
- M1:865 بادِ حرص گرگ و حرص گوسفنددایرهٔ مرد خدا را بود بند
- M1:866 همچنین بادِ اجل با عارفاننرم و خوش همچون نسیم یوسفان
- M1:867 آتش ابراهیم را دندان نزدچون گُزیدهٔ حق بُوَد چونش گَزَد
- M1:868 ز آتش شهوت نسوزد اهل دینباقیان را بُرده تا قعر زمین
- M1:869 موج دریا چون به اَمر حق بتاختاهل موسی را ز قَبْطی واشناخت
- M1:870 خاکْ قارون را چو فرمان در رسیدبا زر و تختش به قعرِ خود کشید
- M1:871 آب و گِل چون از دمِ عیسی چریدبال و پر بگشاد، مرغی شد پَرید
- M1:872 هست تسبیحت بخارِ آب و گِلمرغ جنّت شد ز نفخِ صِدق دل
- M1:873 کوهِ طور از نور موسی شد به رقصصوفی کامل شد و رَست او ز نقص
- M1:874 چه عجب گر کوه صوفی شد عزیزجسم موسی از کلوخی بود نیز