Citește› Daftar 3› Secțiune 193 ← anterior · următor →
بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
Dragostea lui Galen pentru această viață lumească, pentru că arta lui era utilă doar aici; el nu a practicat o artă care să-i fie de folos pe piața de dincolo, unde se vede la fel cu oamenii de rând
- M3:3959 آنچنانک گفت جالینوس راداز هوای این جهان و از مراد
- M3:3960 راضیم کز من بماند نیم جانکه ز کون استری بینم جهان
- M3:3961 گربه میبیند بگرد خود قطارمرغش آیس گشته بودست از مطار
- M3:3962 یا عدم دیدست غیر این جهاندر عدم نادیده او حشری نهان
- M3:3963 چون جنین کش میکشد بیرون کرممیگریزد او سپس سوی شکم
- M3:3964 لطف رویش سوی مصدر میکنداو مقر در پشت مادر میکند
- M3:3965 که اگر بیرون فتم زین شهر و کامای عجب بینم بدیده این مقام
- M3:3966 یا دری بودی در آن شهر وخمکه نظاره کردمی اندر رحم
- M3:3967 یا چو چشمهٔ سوزنی راهم بدیکه ز بیرونم رحم دیده شدی
- M3:3968 آن جنین هم غافلست از عالمیهمچو جالینوس او نامحرمی
- M3:3969 اونداند کآن رطوباتی که هستآن مدد از عالم بیرونی است
- M3:3970 آنچنانک چار عنصر در جهانصد مدد آرد ز شهر لامکان
- M3:3971 آب و دانه در قفس گر یافتستآن ز باغ و عرصهای درتافتست
- M3:3972 جانهای انبیا بینند باغزین قفس در وقت نقلان و فراغ
- M3:3973 پس ز جالینوس و عالم فارغندهمچو ماه اندر فلکها بازغند
- M3:3974 ور ز جالینوس این گفت افتراستپس جوابم بهر جالینوس نیست
- M3:3975 این جواب آنکس آمد کین بگفتکه نبودستش دل پر نور جفت
- M3:3976 مرغ جانش موش شد سوراخجوچون شنید از گربگان او عرجوا
- M3:3977 زان سبب جانش وطن دید و قراراندرین سوراخ دنیا موشوار
- M3:3978 هم درین سوراخ بنایی گرفتدرخور سوراخ دانایی گرفت
- M3:3979 پیشههایی که مر او را در مزیدکاندرین سوراخ کار آید،گزید
- M3:3980 زانک دل بر کند از بیرون شدنبسته شد راه رهیدن از بدن
- M3:3981 عنکبوت ار طبع عنقا داشتیاز لعابی خیمه کی افراشتی
- M3:3982 گربه کرده چنگ خود اندر قفسنام چنگش درد و سرسام و مغص
- M3:3983 گربه مرگست و مرض چنگال اومیزند بر مرغ و پر و بال او
- M3:3984 گوشه گوشه میجهد سوی دوامرگ چون قاضیست و رنجوری گوا
- M3:3985 چون پیادهٔ قاضی آمد این گواهکه همیخواند ترا تا حکم گاه
- M3:3986 مهلتی میخواهی از وی در گریزگر پذیرد شد و گرنه گفت خیز
- M3:3987 جستن مهلت دوا و چارههاکه زنی بر خرقهٔ تن پارهها
- M3:3988 عاقبت آید صباحی خشموارچند باشد مهلت آخر شرم دار
- M3:3989 عذر خود از شه بخواه ای پرحسدپیش از آنک آنچنان روزی رسد
- M3:3990 وانک در ظلمت براند بارگیبرکند زان نور دل یکبارگی
- M3:3991 میگریزد از گوا و مقصدشکان گوا سوی قضا میخواندش