Citește Daftar 4 Secțiune 12 ← anterior · următor →

بخش ۱۲ - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین

Fratele tăbăcarului vindecând tăbăcarul în secret cu miros de balegă.

  1. M4:287 خلق را می‌راند از وی آن جوانتا علاجش را نبینند آن کسان
  2. M4:288 سر به گوشش برد هم‌چون رازگوپس نهاد آن چیز بر بینی او
  3. M4:289 کو به کف سرگین سگ ساییده بودداروی مغز پلید آن دیده بود
  4. M4:290 ساعتی شد مرد جنبیدن گرفتخلق گفتند این فسونی بد شگفت
  5. M4:291 کین بخواند افسون به گوش او دمیدمرده بود افسون به فریادش رسید
  6. M4:292 جنبش اهل فساد آن سو بودکه زنا و غمزه و ابرو بود
  7. M4:293 هر کرا مشک نصیحت سود نیستلاجرم با بوی بد خو کرد نیست
  8. M4:294 مشرکان را زان نجس خواندست حقکاندرون پشک زادند از سبق
  9. M4:295 کرم کو زادست در سرگین ابدمی‌نگرداند به عنبر خوی خود
  10. M4:296 چون نزد بر وی نثار رش نوراو همه جسمست بی‌دل چون قشور
  11. M4:297 ور ز رش نور حق قسمیش دادهم‌چو رسم مصر سرگین مرغ‌زاد
  12. M4:298 لیک نه مرغ خسیس خانگیبلک مرغ دانش و فرزانگی
  13. M4:299 تو بدان مانی کز آن نوری تهیزآنک بینی بر پلیدی می‌نهی
  14. M4:300 از فراقت زرد شد رخسار و روبرگ زردی میوهٔ ناپخته تو
  15. M4:301 دیگ ز آتش شد سیاه و دودفامگوشت از سختی چنین ماندست خام
  16. M4:302 هشت سالت جوش دادم در فراقکم نشد یک ذره خامیت و نفاق
  17. M4:303 غورهٔ تو سنگ بسته کز سقامغوره‌ها اکنون مویزند و تو خام