Citește Daftar 4 Secțiune 28 ← anterior · următor →

بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزم‌کش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزم‌کش از ضمیر و نیت او

Intenția sa de a da acest aur acelui tăietor de lemne, deoarece el însuși a găsit mijloace de trai prin minunile șeicilor, și tăietorul de lemne fiind supărat de gândul și intenția sa.

  1. M4:687 آن یکی درویش هیزم می‌کشیدخسته و مانده ز بیشه در رسید
  2. M4:688 پس بگفتم من ز روزی فارغمزین سپس از بهر رزقم نیست غم
  3. M4:689 میوهٔ مکروه بر من خوش شدسترزق خاصی جسم را آمد به دست
  4. M4:690 چونک من فارغ شدستم از گلوحبه‌ای چندست این بدهم بدو
  5. M4:691 بدهم این زر را بدین تکلیف‌کشتا دو سه روزک شود از قوت خوش
  6. M4:692 خود ضمیرم را همی‌دانست اوزانک سمعش داشت نور از شمع هو
  7. M4:693 بود پیشش سر هر اندیشه‌ایچون چراغی در درون شیشه‌ای
  8. M4:694 هیچ پنهان می‌نشد از وی ضمیربود بر مضمون دلها او امیر
  9. M4:695 پس همی منگید با خود زیر لبدر جواب فکرتم آن بوالعجب
  10. M4:696 که چنین اندیشی از بهر ملوککیف تلقی الرزق ان لم یرزقوک
  11. M4:697 من نمی‌کردم سخن را فهم لیکبر دلم می‌زد عتابش نیک نیک
  12. M4:698 سوی من آمد به هیبت هم‌چو شیرتنگ هیزم را ز خود بنهاد زیر
  13. M4:699 پرتو حالی که او هیزم نهادلرزه بر هر هفت عضو من فتاد
  14. M4:700 گفت یا رب گر ترا خاصان هی‌اندکه مبارک‌دعوت و فرخ‌پی‌اند
  15. M4:701 لطف تو خواهم که میناگر شوداین زمان این تنگ هیزم زر شود
  16. M4:702 در زمان دیدم که زر شد هیزمشهم‌چو آتش بر زمین می‌تافت خوش
  17. M4:703 من در آن بی‌خود شدم تا دیرگهچونک با خویش آمدم من از وله
  18. M4:704 بعد از آن گفت ای خداگر آن کباربس غیورند و گریزان ز اشتهار
  19. M4:705 باز این را بند هیزم ساز زودبی‌توقف هم بر آن حالی که بود
  20. M4:706 در زمان هیزم شد آن اغصان زرمست شد در کار او عقل و نظر
  21. M4:707 بعد از آن برداشت هیزم را و رفتسوی شهر از پیش من او تیز و تفت
  22. M4:708 خواستم تا در پی آن شه رومپرسم از وی مشکلات و بشنوم
  23. M4:709 بسته کرد آن هیبت او مر مراپیش خاصان ره نباشد عامه را
  24. M4:710 ور کسی را ره شود گو سر فشانکان بود از رحمت و از جذبشان
  25. M4:711 پس غنیمت دار آن توفیق راچون بیابی صحبت صدیق را
  26. M4:712 نه چو آن ابله که یابد قرب شاهسهل و آسان در فتد آن دم ز راه
  27. M4:713 چون ز قربانی دهندش بیشترپس بگوید ران گاوست این مگر
  28. M4:714 نیست این از ران گاو ای مفتریران گاوت می‌نماید از خری
  29. M4:715 بذل شاهانه‌ست این بی رشوتیبخشش محضست این از رحمتی