Citește Daftar 5 Secțiune 153 ← anterior · următor →

بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زنده‌اند و سخن‌گوی و سخن‌شنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی

Interpretarea versetului „Și cu adevărat, viața de apoi este viața adevărată, dacă ar ști” (Coran 29:64) – că zidurile, pământul, apa, ulcioarele, fructele și copacii din acea lume sunt toate vii, vorbitoare și ascultătoare; de aceea Mustafa (Pacea fie asupra lui) a spus: „Lumea este o stârv și căutătorii ei sunt câini.” Dacă viața de apoi nu ar avea viață, și ea ar fi o stârv. O stârv este numită stârv din cauza morții ei, nu din cauza mirosului urât sau a stricăciunii.

  1. M5:3585 آن جهان چون ذره ذره زنده‌اندنکته‌دانند و سخن گوینده‌اند
  2. M5:3586 در جهان مرده‌شان آرام نیستکین علف جز لایق انعام نیست
  3. M5:3587 هر که را گلشن بود بزم و وطنکی خورد او باده اندر گولخن
  4. M5:3588 جای روح پاک علیین بودکرم باشد کش وطن سرگین بود
  5. M5:3589 بهر مخمور خدا جام طهوربهر این مرغان کور این آب شور
  6. M5:3590 هر که عدل عمرش ننمود دستپیش او حجاج خونی عادلست
  7. M5:3591 دختران را لعبت مرده دهندکه ز لعب زندگان بی‌آگهند
  8. M5:3592 چون ندارند از فتوت زور و دستکودکان را تیغ چوبین بهترست
  9. M5:3593 کافران قانع بنقش انبیاکه نگاریده‌ست اندر دیرها
  10. M5:3594 زان مهان ما را چو دور روشنیستهیچ‌مان پروای نقش سایه نیست
  11. M5:3595 این یکی نقشش نشسته در جهانوآن دگر نقشش چو مه در آسمان
  12. M5:3596 این دهانش نکته‌گویان با جلیسو آن دگر با حق به گفتار و انیس
  13. M5:3597 گوش ظاهر این سخن را ضبط کنگوش جانش جاذب اسرار کن
  14. M5:3598 چشم ظاهر ضابط حلیهٔ بشرچشم سر حیران مازاغ البصر
  15. M5:3599 پای ظاهر در صف مسجد صوافپای معنی فوق گردون در طواف
  16. M5:3600 جزو جزوش را تو بشمر هم‌چنیناین درون وقت و آن بیرون حین
  17. M5:3601 این که در وقتست باشد تا اجلوان دگر یار ابد قرن ازل
  18. M5:3602 هست یک نامش ولی الدولتینهست یک نعتش امام القبلتین
  19. M5:3603 خلوت و چله برو لازم نماندهیچ غیمی مر ورا غایم نماند
  20. M5:3604 قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اشکی حجاب آرد شب بیگانه‌اش
  21. M5:3605 علت و پرهیز شد بحران نماندکفر او ایمان شد و کفران نماند
  22. M5:3606 چون الف از استقامت شد به پیشاو ندارد هیچ از اوصاف خویش
  23. M5:3607 گشت فرد از کسوهٔ خوهای خویششد برهنه جان به جان‌افزای خویش
  24. M5:3608 چون برهنه رفت پیش شاه فردشاهش از اوصاف قدسی جامه کرد
  25. M5:3609 خلعتی پوشید از اوصاف شاهبر پرید از چاه بر ایوان جاه
  26. M5:3610 این چنین باشد چو دردی صاف گشتاز بن طشت آمد او بالای طشت
  27. M5:3611 در بن طشت از چه بود او دردناکشومی آمیزش اجزای خاک
  28. M5:3612 یار ناخوش پر و بالش بسته بودورنه او در اصل بس برجسته بود
  29. M5:3613 چون عتاب اهبطوا انگیختندهم‌چو هاروتش نگون آویختند
  30. M5:3614 بود هاروت از ملاک آسماناز عتابی شد معلق هم‌چنان
  31. M5:3615 سرنگون زان شد که از سر دور ماندخویش را سر ساخت و تنها پیش راند
  32. M5:3616 آن سپد خود را چو پر از آب دیدکرد استغنا و از دریا برید
  33. M5:3617 بر جگر آبش یکی قطره نماندبحر رحمت کرد و او را باز خواند
  34. M5:3618 رحمتی بی‌علتی بی‌خدمتیآید از دریا مبارک ساعتی
  35. M5:3619 الله الله گرد دریابار گردگرچه باشند اهل دریابار زرد
  36. M5:3620 تا که آید لطف بخشایش‌گریسرخ گردد روی زرد از گوهری
  37. M5:3621 زردی رو بهترین رنگهاستزانک اندر انتظار آن لقاست
  38. M5:3622 لیک سرخی بر رخی که آن لامعستبهر آن آمد که جانش قانعست
  39. M5:3623 که طمع لاغر کند زرد و ذلیلنیست او از علت ابدان علیل
  40. M5:3624 چون ببیند روی زرد بی‌سقمخیره گردد عقل جالینوس هم
  41. M5:3625 چون طمع بستی تو در انوار هومصطفی گوید که ذلت نفسه
  42. M5:3626 نور بی‌سایه لطیف و عالی استآن مشبک سایهٔ غربالی است
  43. M5:3627 عاشقان عریان همی‌خواهند تنپیش عنینان چه جامه چه بدن
  44. M5:3628 روزه‌داران را بود آن نان و خوانخرمگس را چه ابا چه دیگدان