Citește› Daftar 6› Secțiune 112 ← anterior · următor →
بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین
Discursul fratelui mai mare
- M6:3890 آن بزرگین گفت ای اخوان خیرما نه نر بودیم اندر نصح غیر ❋
- M6:3891 از حشم هر که به ما کردی گلهاز بلا و فقر و خوف و زلزله ❋
- M6:3892 ما همیگفتیم کم نال از حرجصبر کن کالصبر مفتاح الفرج ❋
- M6:3893 این کلید صبر را اکنون چه شدای عجب منسوخ شد قانون چه شد
- M6:3894 ما نمیگفتیم که اندر کش مکشاندر آتش همچو زر خندید خوش ❋
- M6:3895 مر سپه را وقت تنگاتنگ جنگگفته ما که هین مگردانید رنگ ❋
- M6:3896 آن زمان که بود اسپان را وطاجمله سرهای بریده زیر پا ❋
- M6:3897 ما سپاه خویش را هی هی کنانکه به پیش آیید قاهر چون سنان ❋
- M6:3898 جمله عالم را نشان داده به صبرزانک صبر آمد چراغ و نور صدر ❋
- M6:3899 نوبت ما شد چه خیرهسر شدیمچون زنان زشت در چادر شدیم ❋
- M6:3900 ای دلی که جمله را کردی تو گرمگرم کن خود را و از خود دار شرم ❋
- M6:3901 ای زبان که جمله را ناصح بدینوبت تو گشت از چه تن زدی ❋
- M6:3902 ای خرد کو پند شکرخای تودور تست این دم چه شد هیهای تو ❋
- M6:3903 ای ز دلها برده صد تشویش رانوبت تو شد بجنبان ریش را ❋
- M6:3904 از غری ریش ار کنون دزدیدهایپیش ازین بر ریش خود خندیدهای ❋
- M6:3905 وقت پند دیگرانی های هایدر غم خود چون زنانی وای وای ❋
- M6:3906 چون به درد دیگران درمان بدیدرد مهمان تو آمد تن زدی ❋
- M6:3907 بانگ بر لشکر زدن بد ساز توبانگ بر زن چه گرفت آواز تو ❋
- M6:3908 آنچ پنجه سال بافیدی به هوشزان نسیج خود بغلتانی بپوش ❋
- M6:3909 از نوایت گوش یاران بود خوشدست بیرون آر و گوش خود بکش ❋
- M6:3910 سر بدی پیوسته خود را دم مکنپا و دست و ریش و سبلت گم مکن ❋
- M6:3911 بازی آن تست بر روی بساطخویش را در طبع آر و در نشاط ❋