Citește› Daftar 6› Secțiune 29 ← anterior · următor →
بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان
Mustafa (Pacea fie asupra lui) îi poruncește lui Siddiq (Allah să fie mulțumit de el): „Când îl vei cumpăra pe Bilal, cu siguranță ei vor crește prețul din încăpățânare, și vor crește prețul lui. Fă-mă partener în această virtute, fii avocatul meu și ia jumătate din preț de la mine.”
- M6:989 مصطفی گفتش کای اقبالجواندرین من میشوم انباز تو ❋
- M6:990 تو وکیلم باش نیمی بهر منمشتری شو قبض کن از من ثمن
- M6:991 گفت صد خدمت کنم رفت آن زمانسوی خانهٔ آن جهود بیامان ❋
- M6:992 گفت با خود کز کف طفلان گهرپس توان آسان خریدن ای پدر ❋
- M6:993 عقل و ایمان را ازین طفلان گولمیخرد با ملک دنیا دیو غول ❋
- M6:994 آنچنان زینت دهد مردار راکه خرد زیشان دو صد گلزار را ❋
- M6:995 آنچنان مهتاب پیماید به سحرکز خسان صد کیسه برباید به سحر ❋
- M6:996 انبیاشان تاجری آموختندپیش ایشان شمع دین افروختند ❋
- M6:997 دیو و غول ساحر از سحر و نبردانبیا را در نظرشان زشت کرد ❋
- M6:998 زشت گرداند به جادویی عدوتا طلاق افتد میان جفت و شو ❋
- M6:999 دیدههاشان را به سحر میدوختندتا چنین جوهر به خس بفروختند ❋
- M6:1000 این گهر از هر دو عالم برترستهین بخر زین طفل جاهل کو خرست ❋
- M6:1001 پیش خر خرمهره و گوهر یکیستآن اشک را در دُر و دریا شکیست ❋
- M6:1002 منکر بحرست و گوهرهای اوکی بود حیوان در و پیرایهجو ❋
- M6:1003 در سر حیوان خدا ننهاده استکو بود در بند لعل و درپرست ❋
- M6:1004 مر خران را هیچ دیدی گوشوارگوش و هوش خر بود در سبزهزار ❋
- M6:1005 احسن التقویم در والتین بخوانکه گرامی گوهرست ای دوست جان ❋
- M6:1006 احسن التقویم از عرش او فزوناحسن التقویم از فکرت برون ❋
- M6:1007 گر بگویم قیمت این ممتنعمن بسوزم هم بسوزد مستمع ❋
- M6:1008 لب ببند اینجا و خر این سو مرانرفت این صدیق سوی آن خران ❋
- M6:1009 حلقه در زد چو در را بر گشودرفت بیخود در سرای آن جهود ❋
- M6:1010 بیخود و سرمست و پر آتش نشستاز دهانش بس کلام تلخ جست ❋
- M6:1011 کین ولی الله را چون میزنیاین چه حقدست ای عدو روشنی
- M6:1012 گر ترا صدقیست اندر دین خودظلم بر صادق دلت چون میدهد
- M6:1013 ای تو در دین جهودی مادهایکاین گمان داری تو بر شهزادهای ❋
- M6:1014 در همه ز آیینهٔ کژساز خودمنگر ای مردود نفرین ابد ❋
- M6:1015 آنچ آن دم از لب صدیق جستگر بگویم گم کنی تو پای و دست ❋
- M6:1016 آن ینابیع الحکم همچون فراتاز دهان او دوان از بیجهات ❋
- M6:1017 همچو از سنگی که آبی شد رواننه ز پهلو مایه دارد نه از میان ❋
- M6:1018 اسپر خود کرده حق آن سنگ رابر گشاده آب مینارنگ را ❋
- M6:1019 همچنانک از چشمهٔ چشم تو نوراو روان کردست بیبخل و فتور ❋
- M6:1020 نه ز پیه آن مایه دارد نه ز پوسترویپوشی کرد در ایجاد دوست ❋
- M6:1021 در خلای گوش باد جاذبشمدرک صدق کلام و کاذبش ❋
- M6:1022 آن چه بادست اندر آن خرد استخوانکو پذیرد حرف و صوت قصهخوان ❋
- M6:1023 استخوان و باد روپوشست و بسدر دو عالم غیر یزدان نیست کس ❋
- M6:1024 مستمع او قایل او بیاحتجابزانک الاذنان من الراس ای مثاب ❋
- M6:1025 گفت رحمت گر همیآید بروزر بده بستانش ای اکرامخو ❋
- M6:1026 از منش وا خر چو میسوزد دلتبیمنت حل می نگردد مشکلت ❋
- M6:1027 گفت صد خدمت کنم پانصد سجودبندهای دارم تن اسپید و جهود ❋
- M6:1028 تن سپید و دل سیاهستش بگیردر عوض ده تن سیاه و دل منیر ❋
- M6:1029 پس فرستاد و بیاورد آن همامبود الحق سخت زیبا آن غلام ❋
- M6:1030 آنچنان که ماند حیران آن جهودآن دل چون سنگش از جا رفت زود ❋
- M6:1031 حالت صورتپرستان این بودسنگشان از صورتی مومین بود ❋
- M6:1032 باز کرد استیزه و راضی نشدکه برین افزون بده بیهیچ بد ❋
- M6:1033 یک نصاب نقره هم بر وی فزودتا که راضی گشت حرص آن جهود ❋