Читать Книга 1 Как царь послал гонцов в Самарканд за ювелиром Бейт 207

M1:207 — کاش کان هم ننگ بودی یکسری / تا نرفتی بر وی آن بد داوری

کاش کان هم ننگ بودی یکسریتا نرفتی بر وی آن بد داوری
✦ Отобразить этот бейт на Русский

M1:207

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — из его записанных лекций по Маснави

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کاش آن دل‌بستگی (که بر پایهٔ ظواهر بود) از همان ابتدا ننگ و رسوایی محسوب می‌شد؛ تا آن داوری و تقدیر بد (که بر سر زرگر آمد) بر او نمی‌رفت.

معنا: مولانا با حسرتی عمیق می‌گوید کاش این عشق‌های سطحی که بر پایهٔ رنگ و زیبایی بنا شده‌اند، از همان آغاز به‌عنوان یک ننگ و رسوایی شناخته می‌شدند تا به چنین سرنوشت شومی (چون مرگ زرگر) نمی‌انجامیدند.

شرح

مولانا در این بیت، گامی ژرف‌تر در تحلیل «عشق‌های رنگی» برمی‌دارد. بیت پیشین، عشق‌های مبتنی بر «رنگ» (یعنی ظواهر فریبنده همچون زیبایی، ثروت یا جایگاه اجتماعی) را «ننگ» می‌نامید؛ ننگی که در نهایت رسوایی به بار می‌آورد. حال در اینجاست که با حسرتی عمیق می‌گوید: «کاش کان هم ننگ بودی یکسری». این «آن» در واقع به همان دل‌بستگی اولیه اشاره دارد که بر اساس این ظواهر شکل می‌گیرد. مولانا در اینجا یک آرزو می‌کند؛ آرزو می‌کند که کاش انسان‌ها از همان آغاز، این نوع دل‌بستگی‌ها را ننگ و مایهٔ رسوایی می‌دانستند، نه عشق. چرا؟ برای اینکه این تشخیص زودهنگام، مانع از «آن بد داوری» می‌شد که در نهایت بر سر زرگر آمد.

«بد داوری» در اینجا به آن سرنوشت شوم زرگر اشاره دارد که به طمع مال و مقام فریفته شد، به شهر غریب آمد و در نهایت به دست طبیبِ شاه، خورده‌خورده مسموم شد و جان باخت. این همان چیزی است که مولانا آن را «سوءالقضا» (تقدیر بد) می‌نامد. خود مولانا پیشتر در وصف سفر زرگر می‌گوید که او «خود به پای خویش تا سوءالقضا» رفت؛ یعنی با پای خود به سوی تقدیری بد روانه شد. پولی که به زرگر داده بودند، به تعبیر خود مولانا، «خون‌بهای خویش» او بود، یعنی دیهٔ خونش بود که در واقع به بهای جانش تمام شد. پس «بد داوری» همان تقدیر تلخ و مرگ‌آور است که در کمین زرگر نشسته بود و از پی عشقی رنگی آمد.

مولانا با این بیت، می‌خواهد بگوید که ریشه‌های اصلی فجایع و رسوایی‌ها، گاهی اوقات در ظاهراً «عشق»هایی نهفته است که بر پایه‌های سست و فانی بنا شده‌اند. اگر ما از همان ابتدا ماهیت سطحی و ناپایدار این دل‌بستگی‌ها را درک کنیم و به آنها عنوان «ننگ» بدهیم، می‌توانیم از فرجام‌های تلخ و «بد داوری»های تقدیر برحذر بمانیم. این یک هشدار است که چشم دل را از رنگ‌ها برگیریم و به «حی لایموت» دل بندیم، چرا که عشق به هر «مرده‌ای» (فانی‌ای) پایدار نخواهد بود. عشق حقیقی، چنان که در ادامهٔ داستان می‌بینیم، عشقی است که به «زنده» بسته شود، به آن که بقا دارد و از شراب جان‌افزا ما را ساقی است. این بیت نشان می‌دهد که چگونه تشخیص غلط از ماهیت عشق، می‌تواند سرنوشت آدمی را به بیراهه کشاند و به جای سعادت، به سوءالقضا منتهی سازد.

نکات کلیدی

  • «عشق‌های رنگی» (بر پایهٔ ظواهر) نهایتاً به «ننگ» و رسوایی منجر می‌شوند.
  • اگر ماهیت سطحی دل‌بستگی‌های فانی از ابتدا شناخته شود، از «بد داوری»های تقدیر جلوگیری می‌شود.
  • «بد داوری» اشاره به عواقب شوم و جبران‌ناپذیر ناشی از انتخاب‌های غلط در عشق دارد.
  • مولانا با این بیت آرزو می‌کند که انسان‌ها عمق و عواقب عشق‌های ظاهری را زودتر درک کنند.
  • این بیت هشداری است برای دل بستن به آنچه باقی است، نه آنچه فانی می‌شود.

Sources: d1-s20 · 00:02:45 d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 01:00:21

به زبانِ تو — Ваш язык · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.