Читать Книга 6 Ответ кади суфию Бейт 1617

M6:1617 — ضد و ندش نیست در ذات و عمل / زان بپوشیدند هستیها حلل

ضد و ندش نیست در ذات و عملزان بپوشیدند هستیها حلل
✦ Отобразить этот бейт на Русский

M6:1617

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — из его записанных лекций по Маснави

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در ذات و عمل او هیچ ضدی و مانندی نیست؛ از این رو، هستی‌ها جامه‌های وجود را بر تن کردند. معنا: مولانا می‌گوید خداوند در هستی و کردار خود بی‌همتا و بی‌ضد است. تمام موجودات، هستی خود را از او گرفته‌اند و مانند لباسی بر تن کرده‌اند، در حالی که او خود از هر مشابهت و ضدی برتر است.

شرح

مولانا در این بیت به یکی از مهم‌ترین مبانی الهیاتی و عرفانی خود می‌پردازد: یگانگی و بی‌مانندی ذات حق. می‌فرماید ذات و عمل خداوند از هر «ضد» و «ندّی» مبراست. ضد، یعنی هر آنچه که ماهیتش با دیگری در تعارض باشد و آن را نفی کند. ندّ، یعنی مثل و شبیه و هم‌طراز. خداوند نه ضدی دارد که او را محدود کند یا به چالش کشد، و نه مانند و شریکی که در آفرینش یا ذات با او برابر باشد. این یکتا بودن و تفرّد مطلق، شرط وجودی باری‌تعالی است؛ زیرا اگر ضدی می‌داشت، آن ضد می‌توانست او را از میان بردارد، و اگر ندی می‌داشت، شریک محسوب می‌شد و از کمال او می‌کاست.

از همین بی‌همتایی و بی‌ضدی ذات حق است که تمام «هستی‌ها» یا موجودات دیگر، جامه‌ی وجود را بر تن کرده‌اند؛ یعنی هستی خود را از او گرفته‌اند. هستیِ تمام عالم، لباس پوشیده‌ای است از وجود آن یگانه‌ی بی‌ضد و ندّ. این بدان معناست که منبع هستی، مبرا از هر کثرت یا نقص و محدودیتی است که در جهان مخلوقات مشاهده می‌شود. مولانا سپس در ابیات بعدی توضیح می‌دهد که چگونه «ضد» نمی‌تواند «ضد» خود را پدید آورد، و «مثل» نمی‌تواند «مثل» خود را بیافریند، چرا که علت همواره باید از معلول برتر باشد (علت تامه همواره اقوی از معلول است). این برتری علت بر معلول، به نظام علّی و معلولی طولی (از بالا به پایین) اشاره دارد که در آن، هر معلولی از نظر وجودی «کمتر» و محدودتر از علت خود است، برخلاف علل ناقصه در عالم طبیعت که در آن‌ها شباهت یا حتی تضاد میان علت و معلول یافت می‌شود.

این بیت، تصویری عمیق از ماهیت هستی به دست می‌دهد: وجود مطلق الهی، همچون دریایی بی‌کران است که نه ضدی دارد و نه ندی. اما هستی‌های محدود و گوناگون، با تمام تضادها و تشابهاتشان، همچون کفی بر روی این دریای بی‌کران نشسته‌اند. این «کف»، همان «چون و چگونه»های عالم طبیعت است که بر روی «دریای بی‌چون» یعنی وجود بسیط و بی‌کیفیت حق تلاطم دارد. جان آدمی نیز، که مولانا آن را «کمترین لعبت» (کوچک‌ترین ساخته) آن دریای بی‌چون می‌نامد، خود فاقد چون و چگونه‌های مادی است؛ نه جا دارد، نه مزه و نه رنگ. از این رو، تلاش برای یافتن صفات فیزیکی برای جان، همچون تلاش برای یافتن ضد و ند برای ذات حق، خطایی فاحش است که به انکار می‌انجامد. این جان، که از هستی بی‌ضد و ندّ برآمده، خود نیز از شمولیّت احکام طبیعت و جای فیزیکی مبراست، و این گونه بی‌مانندی حق، در سطوح پایین‌تر وجود نیز بازتاب می‌یابد.

نکات کلیدی

  • خداوند در ذات و عمل خود بی‌همتا و بی‌ضد است؛ این یکتایی منبع تمام هستی‌هاست.
  • وجود مخلوقات، جامه‌ای است از وجود حق که از بی‌همتایی او سرچشمه می‌گیرد.
  • تضادها و شباهت‌ها (ضد و ند) تنها در عالم مخلوقات وجود دارد و نه در ذات حق تعالی.
  • این جهان با تمام "چون و چگونه"هایش، همچون کفی بر دریای بی‌چونِ حق نشسته است.
  • حتی جان آدمی نیز از "چون و چگونه"های مادی مبراست و نمی‌توان آن را با معیارهای فیزیکی درک کرد.

Sources: d6-s36 · 16:48:00 d6-s36 · 15:45:00 d6-s36 · 19:03:00

به زبانِ تو — Ваш язык · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.