Читать Книга 6 Объяснение этого хадиса: «Ложь — это сомнение, а правда — спокойствие» Бейт 4282

M6:4282 — زین یپنلو هر که بازرگان‌ترست / بر سره و بر قلب‌ها دیده‌ورست

زین یپنلو هر که بازرگان‌ترستبر سره و بر قلب‌ها دیده‌ورست
✦ Отобразить этот бейт на Русский

M6:4282

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — из его записанных лекций по Маснави

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از این بازارِ جهان، هر آنکه بازرگان‌تر و باتجربه‌تر باشد، بر کالاهای اصل و تقلبی بیناتر و اهل بصیرت است. معنا: مولانا می‌گوید در دنیایی که انواع سخن و مدعا در هم آمیخته است، انسانِ زیرک و اهل بصیرت می‌تواند سره را از ناسره بازشناسد و به حقیقت دست یابد.

شرح

این بیت شاهدی است بر نگاه مولانا به عالم سخن و حقیقت. او پیش‌تر در حکایت مرد غریب و عسس، از دو گونه سخن می‌گوید: «یک سخن از دوزخ آید سوی لب / یک سخن از شهر جان در کوی لب.» گویی لب آدمی خود یک مرج‌البحرین است، مرزی میان دو دریای متضاد: دریای جان‌افزا و دریای حرج و تنگنا. بازار دنیا، یا به تعبیر مولانا، «یپنلو» (کلمه‌ای مغولی به معنای بازار یا گمرک)، محل تلاقی و اختلاط این دو نوع سخن و کالا است. از هر سوی و از هر ناحیه‌ای، انواع کالاها، از «کاله‌ی معیوب قلب کیسه‌بر» تا «کاله‌ی پرسود مستشرف چو در»، وارد این یپنلو می‌شوند. جهانی است پر از مدعیان، پر از گفتارهای رنگارنگ که حقیقت و باطل در آن درهم آمیخته‌اند؛ چه در عرصهٔ تجارت، چه در حوزهٔ معارف و دعوی‌های عرفانی و فلسفی.

در چنین بازاری است که مولانا ملاک تمییز را به ما می‌آموزد. او می‌گوید: «زین یپنلو هر که بازرگان‌ترست / بر سره و بر قلب‌ها دیده‌ورست.» این بازرگان کیست؟ او نه فقط تاجری با تجربهٔ مادی، بلکه انسانی است که به «دیده‌وری» دست یافته است؛ به بصیرتی درونی که او را قادر می‌سازد در میان انبوه دروغ و راست، سره را از ناسره و حقیقت را از فریب بازشناسد. این دیده‌وری، همان شناخت فطری و بی‌واسطه است که دل را به «گفتار صواب» آرامش می‌بخشد؛ همچنان که تشنه به آب آرام می‌گیرد. این بازرگان حقیقی، همان عارف یا سالکی است که «بوی صدق» را از «سوز» و «اسپند» دروغ تشخیص می‌دهد، همان‌گونه که عسس در داستان پیشین، با شنیدن حکایت راست مرد غریب، دلش شکفت و به گریه افتاد.

مولانا اینجا به‌شدت بر شهود درونی و فطرت پاک تأکید می‌کند، نه بر معجزات یا براهین عقلی صرف. «دل بیارامد به گفتار صواب / آنچنان که تشنه آرامد به آب.» در مقابل این «بازرگان دیده‌ور»، کسانی هستند که «عما» دارند، یعنی نابینایی روحی و فقدان بصیرت. برای چنین کسانی، این یپنلو نه «دارالرباح» (خانهٔ سود) که «دارالجناح» (خانهٔ گناه و زیان) خواهد بود. آنان در این بازار آشفته، فریب می‌خورند و کالای قلب را به جای سره می‌خرند، زیرا چشم تمیزشان کور است؛ همان دل‌های محجوب که «از نبی‌اش تا غبی تمییز نیست.» این بیت درس بزرگی است برای هر سالک و حقیقت‌جویی که در میان هیاهوی زمانه، به دنبال صدای اصیل و راستین می‌گردد.

نکات کلیدی

  • جهان و عرصهٔ گفتار، یپنلویی است که سره و قلب در آن درهم‌آمیخته‌اند.
  • فقط «بازرگان‌تر» و دیده‌ور است که می‌تواند حقیقت را از فریب بازشناسد.
  • دیده‌وری، بصیرتی درونی است که نه بر منطق که بر آرامش یافتن دل به حقیقت استوار است.
  • گفتار راستین، از 'شهر جان' برمی‌خیزد و دل را آرامش می‌بخشد؛ گفتار ناراست از 'دوزخ' است و مایهٔ آشوب.
  • برای کوران دل (اهل عما)، همین یپنلو (دنیا)، دارالرباح نیست، بل دارالجناح است.

Sources: d6-s95 · 01:41:45 d6-s95 · 01:57:25 d6-s95 · 02:07:30 d6-s95 · 05:12:00

به زبانِ تو — Ваш язык · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.