Диван Шамса Газель 1435 Бейт 7 ← назад · далее →

Диван Шамса · غزل شمارهٔ ۱۴۳۵

  1. دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی‌گفتی که از مردی برآوردن ز دریا گرد می‌دانم

G1435:7

Ваш язык

Перевода на ваш язык ещё нет — он создаётся для всей газели сразу:

Комментарий к этому бейту

Ещё не написано — это подробный разбор бейта в контексте всей газели:

Вся газель ↗

  1. 1 به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می‌دانم·چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می‌دانم
  2. 2 یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی·چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می‌دانم
  3. 3 به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی·بخواهی پخت می‌بینم بخواهی خورد می‌دانم
  4. 4 به حق اشک گرم من به حق آه سرد من·که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می‌دانم
  5. 5 مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است·که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می‌دانم
  6. 6 به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید·نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می‌دانم
  7. 7 دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی‌گفتی·که از مردی برآوردن ز دریا گرد می‌دانم
  8. 8 جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق می‌بازد·چو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد می‌دانم
  9. 9 چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی·بگویم مات غم باشم اگر این نرد می‌دانم

ganjoor: sh1435 · public domain