دفتر ۱ · 23 beyts
بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2349 گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن فقر فخر آمد مرا بر سر مزن
- M1:2350 مال و زر سر را بود همچون کلاه کل بود او کز کله سازد پناه
- M1:2351 آنک زلف جعد و رعنا باشدش چون کلاهش رفت خوشتر آیدش
- M1:2352 مرد حق باشد بمانند بصر پس برهنه به که پوشیده نظر
- M1:2353 وقت عرضه کردن آن بردهفروش بر کند از بنده جامهٔ عیبپوش
- M1:2354 ور بود عیبی برهنهش کی کند بل بجامه خدعهای با وی کند
- M1:2355 گوید این شرمنده است از نیک و بد از برهنه کردن، او از تو رمد
- M1:2356 خواجه در عیبست غرقه تا به گوش خواجه را مالست و مالش عیبپوش
- M1:2357 کز طمع عیبش نبیند طامعی گشت دلها را طمعها جامعی
- M1:2358 ور گدا گوید سخن چون زر کان ره نیابد کالهٔ او در دکان
- M1:2359 کار درویشی ورای فهم تست سوی درویشی بمنگر سست سست
- M1:2360 زانک درویشان ورای ملک و مال روزیی دارند ژرف از ذوالجلال
- M1:2361 حق تعالی عادلست و عادلان کی کنند استمگری بر بیدلان
- M1:2362 آن یکی را نعمت و کالا دهند وین دگر را بر سر آتش نهند
- M1:2363 آتشش سوزا که دارد این گمان بر خدا و خالق هر دو جهان
- M1:2364 فقر فخری از گزافست و مجاز؟ نه هزاران عز پنهانست و ناز
- M1:2365 از غضب بر من لقبها راندی یارگیر و مارگیرم خواندی
- M1:2366 گر بگیرم برکنم دندان مار تاش از سر کوفتن نبود ضرار
- M1:2367 زانک آن دندان عدو جان اوست من عدو را میکنم زین علم دوست
- M1:2368 از طمع هرگز نخوانم من فسون این طمع را کردهام من سرنگون
- M1:2369 حاش لله طمع من از خلق نیست از قناعت در دل من عالمیست
- M1:2370 بر سر امرودبن بینی چنان زان فرودآ تا نماند آن گمان
- M1:2371 چون که بر گردی تو سرگشته شوی خانه را گردنده بینی و آن توی
❋