دفتر ۱  ·  29 beyts

بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه‌ها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابه‌های دیگر او راست‌گوتر باشد و امام باشد

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M1:2372 دید احمد را ابوجهل و بگفت زشت نقشی کز بنی‌هاشم شکفت
  2. M1:2373 گفت احمد مر ورا که راستی راست گفتی گرچه کار افزاستی
  3. M1:2374 دید صدیقش بگفت ای آفتاب نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب
  4. M1:2375 گفت احمد راست گفتی ای عزیز ای رهیده تو ز دنیای نه چیز
  5. M1:2376 حاضران گفتند ای صدر الوری راست‌گو گفتی دو ضدگو را چرا
  6. M1:2377 گفت من آیینه‌ام مصقول دست ترک و هندو در من آن بیند که هست
  7. M1:2378 ای زن ار طماع می‌بینی مرا زین تحری زنانه برتر آ
  8. M1:2379 آن طمع را ماند و رحمت بود کو طمع آنجا که آن نعمت بود
  9. M1:2380 امتحان کن فقر را روزی دو تو تا به فقر اندر غنا بینی دوتو
  10. M1:2381 صبر کن با فقر و بگذار این ملال زانک در فقرست عز ذوالجلال
  11. M1:2382 سرکه مفروش و هزاران جان ببین از قناعت غرق بحر انگبین
  12. M1:2383 صد هزاران جان تلخی‌کش نگر همچو گل آغشته اندر گلشکر
  13. M1:2384 ای دریغا مر ترا گنجا بدی تا ز جانم شرح دل پیدا شدی
  14. M1:2385 این سخن شیرست در پستان جان بی کشنده خوش نمی‌گردد روان
  15. M1:2386 مستمع چون تشنه و جوینده شد واعظ ار مرده بود گوینده شد
  16. M1:2387 مستمع چون تازه آمد بی‌ملال صدزبان گردد به گفتن گنگ و لال
  17. M1:2388 چونک نامحرم در آید از درم پرده در پنهان شوند اهل حرم
  18. M1:2389 ور در آید محرمی دور از گزند برگشایند آن ستیران روی‌بند
  19. M1:2390 هرچه را خوب و خوش و زیبا کنند از برای دیدهٔ بینا کنند
  20. M1:2391 کی بود آواز چنگ و زیر و بم از برای گوش بی‌حس اصم
  21. M1:2392 مشک را بیهوده حق خوش‌دم نکرد بهر حس کرد و پی اخشم نکرد
  22. M1:2393 حق زمین و آسمان بر ساخته‌ست در میان بس نار و نور افراخته‌ست
  23. M1:2394 این زمین را از برای خاکیان آسمان را مسکن افلاکیان
  24. M1:2395 مرد سفلی دشمن بالا بود مشتری هر مکان پیدا بود
  25. M1:2396 ای ستیره هیچ تو بر خاستی خویشتن را بهر کور آراستی
  26. M1:2397 گر جهان را پُر دُرِ مکنون کنم روزی تو چون نباشد چون کنم
  27. M1:2398 ترک جنگ و ره‌زنی ای زن بگو ور نمی‌گویی به ترک من بگو
  28. M1:2399 مر مرا چه جای جنگ نیک و بد کین دلم از صلحها هم می‌رمد
  29. M1:2400 گر خمش گردی و گر نه آن کنم که همین دم ترک خان و مان کنم

↓ download .txt ↓ JSON