دفتر ۱ · 39 beyts
بخش ۱۶۲ - رجوع به حکایت زید
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:3677 زید را اکنون نیابی کو گریخت جست از صفّ نعال و نعل ریخت
- M1:3678 تو که باشی زید هم خود را نیافت همچو اختر که برو خورشید تافت
- M1:3679 نه ازو نقشی بیابی نه نشان نه کهی یابی به راه کهکشان
- M1:3680 شد حواس و نطقِ باپایان ما محو نور دانش سلطان ما
- M1:3681 حسها و عقلهاشان در درون موج در موج لدینا محضرون
- M1:3682 چون بیاید صبح وقت بار شد انجم پنهان شده بر کار شد
- M1:3683 بیهشان را وادهد حق هوشها حلقه حلقه، حلقهها در گوشها
- M1:3684 پایکوبان دستافشان در ثنا ناز نازان ربَّنا اَحیَیتَنا
- M1:3685 آن جُلود و آن عِظامِ ریخته فارسان گشته غبار انگیخته
- M1:3686 حمله آرند از عدم سوی وجود در قیامت هم شکور و هم کنود
- M1:3687 سر چه میپیچی کنی نادیدهای در عدم ز اول نه سر پیچیدهای
- M1:3688 در عدم افشرده بودی پای خویش که مرا کی برکند از جای خویش
- M1:3689 مینبینی صُنع ربّانیت را که کشید او موی پیشانیت را
- M1:3690 تا کشیدت اندرین انواع حال که نبودت در گمان و در خیال
- M1:3691 آن عدم او را هماره بنده است کار کن دیوا سلیمان زنده است
- M1:3692 دیو میسازد جفان کالجواب زهره نه تا دفع گوید یا جواب
- M1:3693 خویش را بین چون همیلرزی ز بیم مر عدم را نیز لرزان دان مقیم
- M1:3694 ور تو دست اندر مناصب میزنی هم ز ترس است آن که جانی میکنی
- M1:3695 هرچه جز عشق خدای احسنست گر شکرخواریست آن جان کندنست
- M1:3696 چیست جان کندن سوی مرگ آمدن دست در آب حیاتی نازدن
- M1:3697 خلق را دو دیده در خاک و ممات صد گمان دارند در آب حیات
- M1:3698 جهد کن تا صد گمان گردد نود شب برو ور تو بخسپی شب رود
- M1:3699 در شب تاریک جوی آن روز را پیش کن آن عقل ظلمتسوز را
- M1:3700 در شب بدرنگ بس نیکی بود آب حیوان جفت تاریکی بود
- M1:3701 سر ز خفتن کی توان برداشتن با چنین صد تخم غفلت کاشتن
- M1:3702 خوابْمرده لقمه مرده یار شد خواجه خفت و دزد شب بر کار شد
- M1:3703 تو نمیدانی که خصمانت کیند ناریان خصمِ وجود خاکیند
- M1:3704 نار خصم آب و فرزندان اوست همچنانک آب خصم جان اوست
- M1:3705 آب آتش را کشد زیرا که او خصم فرزندان آبست و عدو
- M1:3706 بعد از آن این نار نار شهوتست کاندرو اصل گناه و زلتست
- M1:3707 نار بیرونی به آبی بفسرد نار شهوت تا به دوزخ میبرد
- M1:3708 نار شهوت مینیارامد به آب زانک دارد طبع دوزخ در عذاب
- M1:3709 نار شهوت را چه چاره نور دین نورکم اطفاء نار الکافرین
- M1:3710 چه کشد این نار را نور خدا نور ابراهیم را ساز اوستا
- M1:3711 تا ز نار نفس چون نمرود تو وا رهد این جسم همچون عود تو
- M1:3712 شهوت ناری به راندن کم نشد او بماندن کم شود بی هیچ بد
- M1:3713 تا که هیزم مینهی بر آتشی کی بمیرد آتش از هیزمکِشی
- M1:3714 چونک هیزم باز گیری نار مرد زانک تقوی آب سوی نار برد
- M1:3715 کی سیه گردد ز آتش روی خوب کو نهد گلگونه از تقوی القلوب
❋