دفتر ۱  ·  29 beyts

بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M1:3985 گفت امیر المؤمنین با آن جوان که به هنگام نبرد ای پهلوان
  2. M1:3986 چون خدو انداختی در روی من نفس جنبید و تبه شد خوی من
  3. M1:3987 نیم بهر حق شد و نیمی هوا شرکت اندر کار حق نبود روا
  4. M1:3988 تو نگاریدهٔ کف مولیستی آنِ حقی کردهٔ من نیستی
  5. M1:3989 نقش حق را هم به امر حق شکن بر زجاجهٔ دوست سنگ دوست زن
  6. M1:3990 گبر این بشنید و نوری شد پدید در دل او تا که زناری برید
  7. M1:3991 گفت من تخم جفا می‌کاشتم من ترا نوعی دگر پنداشتم
  8. M1:3992 تو ترازوی احدخو بوده‌ای بل زبانهٔ هر ترازو بوده‌ای
  9. M1:3993 تو تبار و اصل و خویشم بوده‌ای تو فروغ شمع کیشم بوده‌ای
  10. M1:3994 من غلام آن چراغ چشم‌جو که چراغت روشنی پذرفت ازو
  11. M1:3995 من غلام موج آن دریای نور که چنین گوهر بر آرد در ظهور
  12. M1:3996 عرضه کن بر من شهادت را که من مر ترا دیدم سرافراز زمن
  13. M1:3997 قرب پنجه کس ز خویش و قوم او عاشقانه سوی دین کردند رو
  14. M1:3998 او به تیغ حلم چندین حلق را وا خرید از تیغ و چندین خلق را
  15. M1:3999 تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
  16. M1:4000 ای دریغا لقمه‌ای دو خورده شد جوشش فکرت از آن افسرده شد
  17. M1:4001 گندمی خورشید آدم را کسوف چون ذنب شعشاع بدری را خسوف
  18. M1:4002 اینت لطف دل که از یک مشت گل ماه او چون می‌شود پروین‌گسل
  19. M1:4003 نان چو معنی بود خوردش سود بود چونک صورت گشت انگیزد جحود
  20. M1:4004 همچو خار سبز کاشتر می‌خورد زان خورش صد نفع و لذت می‌برد
  21. M1:4005 چونک آن سبزیش رفت و خشک گشت چون همان را می‌خورد اشتر ز دشت
  22. M1:4006 می‌دراند کام و لنجش ای دریغ کانچنان ورد مربی گشت تیغ
  23. M1:4007 نان چو معنی بود، بود آن خار سبز چونک صورت شد کنون خشکست و گبز
  24. M1:4008 تو بدان عادت که او را پیش ازین خورده بودی ای وجود نازنین
  25. M1:4009 بر همان بو می‌خوری این خشک را بعد از آن کامیخت معنی با ثری
  26. M1:4010 گشت خاک‌آمیز و خشک و گوشت‌بر زان گیاه اکنون بپرهیز ای شتر
  27. M1:4011 سخت خاک‌آلود می‌آید سخن آب تیره شد سر چه بند کن
  28. M1:4012 تا خدایش باز صاف و خوش کند او که تیره کرد هم صافش کند
  29. M1:4013 صبر آرد آرزو را نه شتاب صبر کن والله اعلم بالصواب

↓ download .txt ↓ JSON