دفتر ۱ · 31 beyts
بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:702 یک امیری زان امیران پیش رفت پیش آن قومِ وفا اندیش رفت
- M1:703 گفت اینک نایبِ آن مرد من نایبِ عیسی منم اندر زَمَن
- M1:704 اینک این طومارْ برهانِ منست کین نیابت بعد ازو آن منست
- M1:705 آن امیر دیگر آمد از کمین دعوی او در خلافت بُد همین
- M1:706 از بغل او نیز طوماری نمود تا برآمد هر دو را خشمِ جهود
- M1:707 آن امیرانِ دگر یکیک قطار برکشیده تیغهای آبدار
- M1:708 هر یکی را تیغ و طوماری به دست درهم افتادند چون پیلانِ مست
- M1:709 صد هزاران مردِ تَرسا کُشته شد تا ز سَرهای بریده پُشته شد
- M1:710 خون روان شد همچو سیل از چپ و راست کوه کوه اندر هوا زین گَردْ خاست
- M1:711 تخمهای فتنهها کو کِشته بود آفت سَرهای ایشان گَشته بود
- M1:712 جوزها بشکست و آن کان مغز داشت بَعد کُشتن روحِ پاکِ نغز داشت
- M1:713 کُشتن و مُردن که بر نقشِ تنست چون انار و سیب را بشکَستنست
- M1:714 آنچ شیرینست او شد ناردانگ وانک پوسیدهست نبود غیرِ بانگ
- M1:715 آنچ با معنیست خود پیدا شود وانچ پوسیدهست او رسوا شود
- M1:716 رو بمعنی کوش ای صورتپرست زانک معنی بر تنِ صورت پُرست
- M1:717 همنشین اهل معنی باش تا هم عطا یابی و هم باشی فتیٰ
- M1:718 جان بیمعنی درین تن بیخلاف هست همچون تیغ چوبین در غلاف
- M1:719 تا غلاف اندر بود باقیمتست چون برون شد سوختن را آلتست
- M1:720 تیغ چوبین را مبَر در کارزار بنگر اوّل تا نگردد کارْ زار
- M1:721 گر بود چوبین برو دیگر طلب ور بود الماس پیش آ با طرب
- M1:722 تیغ در زرّادخانهٔ اولیاست دیدن ایشان شما را کیمیاست
- M1:723 جمله دانایان همین گفته همین هست دانا رحمةَ للعالمین
- M1:724 گر اناری میخری خندان بخَر تا دهد خنده ز دانهٔ او خبر
- M1:725 ای مبارک خندهاش کو از دهان مینماید دلْ چو دُرّ از دُرجِ جان
- M1:726 نامبارک خندهٔ آن لاله بود کز دهانِ او سیاهی دل نمود
- M1:727 نارِ خندان باغ را خندان کند صحبت مردانَت از مردان کند
- M1:728 گر تو سنگِ صَخره و مرمر شوی چون به صاحب دل رسی گوهر شوی
- M1:729 مهرِ پاکان درمیان جان نشان دل مده الّا به مِهر دلخوشان
- M1:730 کوی نومیدی مَرو اومیدهاست سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
- M1:731 دل ترا در کوی اهلِ دل کشد تن ترا در حبس آب و گل کشد
- M1:732 هین غذای دل بِده از همدلی رو بجو اقبال را از مُقبلی
❋