دفتر ۱ · 11 beyts
بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:818 آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواند مر محمّد را دهانش کژ بماند
- M1:819 باز آمد کای محمّد عفو کن ای ترا الطاف و علمِ مِن لَدُن
- M1:820 من ترا افسوس میکردم ز جَهل من بُدم افسوس را منسوب و اَهل
- M1:821 چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد میلش اندر طعنهٔ پاکان برد
- M1:822 ور خدا خواهد که پوشد عیبِ کس کم زند در عیبِ معیوبان نفس
- M1:823 چون خدا خواهد کهمان یاری کند میل ما را جانبِ زاری کند
- M1:824 ای خنک چشمی که آن گریانِ اوست وی همایون دل که آن بریان اوست
- M1:825 آخر هر گریه آخِر خندهایست مردِ آخر بین، مبارک بندهایست
- M1:826 هر کجا آبِ روان سبزه بود هر کجا اشکی روان رحمت شود
- M1:827 باش چون دولابِ نالان چشمتَر تا ز صحنِ جانت بَر روید خَضَر
- M1:828 اشک خواهی رحم کن بر اشکْبار رحم خواهی بر ضعیفان رحمْ آر
❋