دفتر ۲ · 35 beyts
بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:2621 گفت ما اول فرشته بودهایم راه طاعت را بجان پیمودهایم
- M2:2622 سالکان راه را محرم بدیم ساکنان عرش را همدم بدیم
- M2:2623 پیشهٔ اول کجا از دل رود مهر اول کی ز دل بیرون شود
- M2:2624 در سفر گر روم بینی یا ختن از دل تو کی رود حب الوطن
- M2:2625 ما هم از مستان این می بودهایم عاشقان درگه وی بودهایم
- M2:2626 ناف ما بر مهر او ببریدهاند عشق او در جان ما کاریدهاند
- M2:2627 روز نیکو دیدهایم از روزگار آب رحمت خوردهایم اندر بهار
- M2:2628 نی که ما را دست فضلش کاشتست از عدم ما را نه او بر داشتست
- M2:2629 ای بسا کز وی نوازش دیدهایم در گلستان رضا گردیدهایم
- M2:2630 بر سر ما دست رحمت مینهاد چشمههای لطف از ما میگشاد
- M2:2631 وقت طفلیام که بودم شیرجو گاهوارم را کی جنبانید او
- M2:2632 از کی خوردم شیر غیر شیر او کی مرا پرورد جز تدبیر او
- M2:2633 خوی کان با شیر رفت اندر وجود کی توان آن را ز مردم واگشود
- M2:2634 گر عتابی کرد دریای کرم بسته کی گردند درهای کرم
- M2:2635 اصل نقدش داد و لطف و بخششست قهر بر وی چون غباری از غشست
- M2:2636 از برای لطف عالم را بساخت ذرهها را آفتاب او نواخت
- M2:2637 فرقت از قهرش اگر آبستنست بهر قدر وصل او دانستنست
- M2:2638 تا دهد جان را فراقش گوشمال جان بداند قدر ایام وصال
- M2:2639 گفت پیغامبر که حق فرموده است قصد من از خلق احسان بوده است
- M2:2640 آفریدم تا ز من سودی کنند تا ز شهدم دستآلودی کنند
- M2:2641 نه برای آنک تا سودی کنم وز برهنه من قبایی بر کنم
- M2:2642 چند روزی که ز پیشم راندهست چشم من در روی خوبش ماندهست
- M2:2643 کز چنان رویی چنین قهر ای عجب هر کسی مشغول گشته در سبب
- M2:2644 من سبب را ننگرم کان حادثست زانک حادث حادثی را باعثست
- M2:2645 لطف سابق را نظاره میکنم هرچه آن حادث دو پاره میکنم
- M2:2646 ترک سجده از حسد گیرم که بود آن حسد از عشق خیزد نه از جحود
- M2:2647 هر حسد از دوستی خیزد یقین که شود با دوست غیری همنشین
- M2:2648 هست شرط دوستی غیرتپزی همچو شرط عطسه گفتن دیر زی
- M2:2649 چونک بر نطعش جز این بازی نبود گفت بازی کن چه دانم در فزود
- M2:2650 آن یکی بازی که بد من باختم خویشتن را در بلا انداختم
- M2:2651 در بلا هم میچشم لذات او مات اویم مات اویم مات او
- M2:2652 چون رهاند خویشتن را ای سره هیچ کس در شش جهت از ششدره
- M2:2653 جزو شش از کل شش چون وا رهد خاصه که بی چون مرورا کژ نهد
- M2:2654 هر که در شش او درون آتشست اوش برهاند که خلاق ششست
- M2:2655 خود اگر کفرست و گر ایمان او دستباف حضرتست و آن او
❋