دفتر ۲ · 13 beyts
بخش ۹۱ - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه میرفت
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:3168 یک سواری با سلاح و بس مهیب میشد اندر بیشه بر اسپی نجیب
- M2:3169 تیراندازی بحکم او را بدید پس ز خوف او کمان را در کشید
- M2:3170 تا زند تیری سوارش بانگ زد من ضعیفم گرچه زفتستم جسد
- M2:3171 هان و هان منگر تو در زفتی من که کمم در وقت جنگ از پیرزن
- M2:3172 گفت رو که نیک گفتی ورنه نیش بر تو میانداختم از ترس خویش
- M2:3173 بس کسان را کآلت پیگار کشت بی رجولیت چنان تیغی به مشت
- M2:3174 گر بپوشی تو سلاح رستمان رفت جانت چون نباشی مرد آن
- M2:3175 جان سپر کن تیغ بگذار ای پسر هر که بی سر بود ازین شه برد سر
- M2:3176 آن سلاحت حیله و مکر توست هم ز تو زایید و هم جان تو خست
- M2:3177 چون نکردی هیچ سودی زین حیل ترک حیلت کن که پیش آید دول
- M2:3178 چون یکی لحظه نخوردی بر ز فن ترک فن گو میطلب رب المنن
- M2:3179 چون مبارک نیست بر تو این علوم خویشتن گولی کن و بگذر ز شوم
- M2:3180 چون ملایک گو که لا علم لنا یا الهی غیر ما علمتنا
❋