دفتر ۳ · 28 beyts
بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:2600 یادم آمد قصهٔ اهل سبا کز دَمِ احمق صباشان شد وبا
- M3:2601 آن سبا ماند به شهرِ بس کلان در فسانه بشنوی از کودکان
- M3:2602 کودکان افسانهها میآورند درج در افسانهشان بس سِر و پند
- M3:2603 هزلها گویند در افسانهها گنج میجو در همه ویرانهها
- M3:2604 بود شهری بس عظیم و مِه، ولی قدرِ او قدرِ سُکَرّه بیش نی
- M3:2605 بس عظیم و بس فراخ و بس دراز سخت زفتِ زفت اندازهٔ پیاز
- M3:2606 مَردم ده شهر مجموع اندرو لیک جمله سه تن ناشستهرو
- M3:2607 اندرو خلق و خلایق بیشمار لیک آن جمله سه خام پختهخوار
- M3:2608 جانِ ناکرده به جانان تاختن گر هزارانست باشد نیم تن
- M3:2609 آن یکی بس دور بین و دیدهکور از سلیمان کور و دیده پای مور
- M3:2610 و آن دگر بس تیزگوش و سخت کر گنج و در وی نیست یک جو سنگ زر
- M3:2611 وآن دگر عور و برهنه لاشهباز لیک دامنهای جامهٔ او دراز
- M3:2612 گفت کور اینک سپاهی میرسند من همیبینم که چه قومند و چند
- M3:2613 گفت کر آری شنودم بانگشان که چه میگویند پیدا و نهان
- M3:2614 آن برهنه گفت ترسان زین منم که ببرند از درازی دامنم
- M3:2615 کور گفت اینک به نزدیک آمدند خیز بگریزیم پیش از زخم و بند
- M3:2616 کر همیگوید که آری مشغله میشود نزدیکتر یاران هله
- M3:2617 آن برهنه گفت آوه دامنم از طمع برند و من ناآمنم
- M3:2618 شهر را هشتند و بیرون آمدند در هزیمت در دهی اندر شدند
- M3:2619 اندر آن ده مرغ فربه یافتند لیک ذرهٔ گوشت بر وی نه نژند
- M3:2620 مرغ مردهٔ خشک وز زخم کلاغ استخوانها زار گشته چون پناغ
- M3:2621 زان همیخوردند چون از صید شیر هر یکی از خوردنش چون پیل سیر
- M3:2622 هر سه زان خوردند و بس فربه شدند چون سه پیل بس بزرگ و مه شدند
- M3:2623 آنچنان کز فربهی هر یک جوان در نگنجیدی ز زفتی در جهان
- M3:2624 با چنین گبزی و هفت اندام زفت از شکاف در برون جستند و رفت
- M3:2625 راه مرگ خلق ناپیدا رهیست در نظر ناید که آن بیجا رهیست
- M3:2626 نک پیاپی کاروانها مقتفی زین شکاف در که هست آن مختفی
- M3:2627 بر در ار جویی نیابی آن شکاف سخت ناپیدا و زو چندین زفاف
❋