دفتر ۳ · 41 beyts
بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:2669 سیزده پیغامبر آنجا آمدند گمرهان را جمله رهبر میشدند
- M3:2670 که هله نعمت فزون شد شکر کو مرکب شکر ار بخسپد حرکوا
- M3:2671 شکر منعم واجب آید در خرد ورنه بگشاید در خشم ابد
- M3:2672 هین کرم بینید وین خود کس کند کز چنین نعمت به شکری بس کند
- M3:2673 سر ببخشد شکر خواهد سجدهای پا ببخشد شکر خواهد قعدهای
- M3:2674 قوم گفته شکر ما را برد غول ما شدیم از شکر و از نعمت ملول
- M3:2675 ما چنان پژمرده گشتیم ازعطا که نه طاعتمان خوش آید نه خطا
- M3:2676 ما نمیخواهیم نعمتها و باغ ما نمیخواهیم اسباب و فراغ
- M3:2677 انبیا گفتند در دل علتیست که از آن در حقشناسی آفتیست
- M3:2678 نعمت از وی جملگی علت شود طعمه در بیمار کی قوت شود
- M3:2679 چند خوش پیش تو آمد ای مصر جمله ناخوش گشت و صاف او کدر
- M3:2680 تو عدو این خوشیها آمدی گشت ناخوش هر چه بر وی کف زدی
- M3:2681 هر که اوشد آشنا و یار تو شد حقیر و خوار در دیدار تو
- M3:2682 هر که او بیگانه باشد با تو هم پیش تو او بس مهاست و محترم
- M3:2683 این هم از تاثیر آن بیماریست زهر او در جمله جفتان ساریست
- M3:2684 دفع آن علت بباید کرد زود که شکر با آن حدث خواهد نمود
- M3:2685 هر خوشی کاید به تو ناخوش شود آب حیوان گر رسد آتش شود
- M3:2686 کیمیای مرگ و جسکست آن صفت مرگ گردد زان حیاتت عاقبت
- M3:2687 بس غدایی که ز وی دل زنده شد چون بیامد در تن تو گنده شد
- M3:2688 بس عزیزی که بناز اشکار شد چون شکارت شد بر تو خوار شد
- M3:2689 آشنایی عقل با عقل از صفا چون شود هر دم فزون باشد ولا
- M3:2690 آشنایی نفس با هر نفس پست تو یقین میدان که دم دم کمترست
- M3:2691 زانک نفسش گرد علت میتند معرفت را زود فاسد میکند
- M3:2692 گر نخواهی دوست را فردا نفیر دوستی با عاقل و با عقل گیر
- M3:2693 از سموم نفس چون با علتی هر چه گیری تو مرض را آلتی
- M3:2694 گر بگیری گوهری سنگی شود ور بگیری مهر دل جنگی شود
- M3:2695 ور بگیری نکتهٔ بکری لطیف بعد درکت گشت بیذوق و کثیف
- M3:2696 که من این را بس شنیدم کهنه شد چیز دیگر گو به جز آن ای عضد
- M3:2697 چیز دیگر تازه و نو گفته گیر باز فردا زان شوی سیر و نفیر
- M3:2698 دفع علت کن چو علت خو شود هرحدیثی کهنه پیشت نو شود
- M3:2699 تا که از کهنه برآرد برگ نو بشکفاند کهنه صد خوشه ز گو
- M3:2700 ما طبیبانیم شاگردان حق بحر قلزم دید ما را فانفلق
- M3:2701 آن طبیبان طبیعت دیگرند که به دل از راه نبضی بنگرند
- M3:2702 ما به دل بی واسطه خوش بنگریم کز فراست ما به عالی منظریم
- M3:2703 آن طبیبان غذااند و ثمار جان حیوانی بدیشان استوار
- M3:2704 ما طبیبان فعالیم و مقال ملهم ما پرتو نور جلال
- M3:2705 کین چنین فعلی ترا نافع بود و آنچنان فعلی ز ره قاطع بود
- M3:2706 اینچنین قولی ترا پیش آورد و آنچنان قولی ترا نیش آورد
- M3:2707 آن طبیبان را بود بولی دلیل وین دلیل ما بود وحی جلیل
- M3:2708 دستمزدی می نخواهیم از کسی دستمزد ما رسد از حق بسی
- M3:2709 هین صلا بیماری ناسور را داروی ما یک بیک رنجور را
❋