دفتر ۳ · 14 beyts
بخش ۱۴۹ - مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:3163 ای غلام اکنون تو پر بین مشک خود تا نگویی درشکایت نیک و بد
- M3:3164 آن سیه حیران شد از برهان او میدمید از لامکان ایمان او
- M3:3165 چشمهای دید از هوا ریزان شده مشک او روپوش فیض آن شده
- M3:3166 زان نظر روپوشها هم بر درید تا معین چشمهٔ غیبی بدید
- M3:3167 چشمها پر آب کرد آن دم غلام شد فراموشش ز خواجه وز مقام
- M3:3168 دست و پایش ماند از رفتن به راه زلزله افکند در جانش اله
- M3:3169 باز بهر مصلحت بازش کشید که به خویش آ باز رو ای مستفید
- M3:3170 وقت حیرت نیست حیرت پیش تست این زمان در ره در آ چالاک و چست
- M3:3171 دستهای مصطفی بر رو نهاد بوسههای عاشقانه بس بداد
- M3:3172 مصطفی دست مبارک بر رخش آن زمان مالید و کرد او فرخش
- M3:3173 شد سپید آن زنگی و زادهٔ حبش همچو بدر و روز روشن شد شبش
- M3:3174 یوسفی شد در جمال و در دلال گفتش اکنون رو بده وا گوی حال
- M3:3175 او همیشد بی سر و بی پای مست پای مینشناخت در رفتن ز دست
- M3:3176 پس بیامد با دو مشک پر روان سوی خواجه از نواحی کاروان
❋