دفتر ۳  ·  35 beyts

بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:497 خواجه در کار آمد و تجهیز ساخت مرغ عزمش سوی ده اشتاب تاخت
  2. M3:498 اهل و فرزندان سفر را ساختند رخت را بر گاوِ عزم انداختند
  3. M3:499 شادمانان و شتابان سوی ده که بری خوردیم از ده مژده ده
  4. M3:500 مقصد ما را چراگاه خوش‌ست یار ما آنجا کریم و دلکش‌ست
  5. M3:501 با هزاران آرزو‌مان خوانده است بهر ما غرس کرم بنشانده است
  6. M3:502 ما ذخیرهٔ دَه زمستانِ دراز از برِ او سوی شهر آریم باز
  7. M3:503 بلک باغ ایثار راه ما کند در میان جان خودمان جا کند
  8. M3:504 عجلوا اصحابنا کی تربحوا عقل می‌گفت از درون لا تفرحوا
  9. M3:505 من رباح الله کونوا رابحین ان ربی لا یحب الفرحین
  10. M3:506 افرحوا هونا بما آتاکم کل آت مشغل الهاکم
  11. M3:507 شاد از وی شو مشو از غیر وی او بهار‌ست و دگرها ماه دی
  12. M3:508 هر چه غیر اوست استدراج تست گرچه تخت و ملکت است و تاج تست
  13. M3:509 شاد از غم شو که غم دام لقا‌ست اندرین ره سوی پستی ارتقا‌ست
  14. M3:510 غم یکی گنجی‌ست و رنج تو چو کان لیک کی در گیرد این در کودکان‌؟
  15. M3:511 کودکان چون نام بازی بشنوند جمله با خر گور هم تگ می‌دوند
  16. M3:512 ای خران کور این سو دام‌هاست در کمین این سوی خون‌آشام‌هاست
  17. M3:513 تیرها پران کمان پنهان ز غیب بر جوانی می‌رسد صد تیر شیب
  18. M3:514 گام در صحرای دل باید نهاد زانکه در صحرای گِل نبوَد گشاد
  19. M3:515 ایمن‌آباد است دل ای دوستان چشمه‌ها و گلستان در گلستان
  20. M3:516 عج الی القلب و سر یا ساریه فیه اشجار و عین جاریه
  21. M3:517 دِه مرو دِه مرد را احمق کند عقل را بی نور و بی رونق کند
  22. M3:518 قول پیغامبر شنو ای مجتبی گورِ عقل آمد وطن در روستا
  23. M3:519 هر که در رُستا بود روزی و شام تا به ماهی عقل او نبود تمام
  24. M3:520 تا به ماهی احمقی با او بوَد از حشیش دِه جز اینها چه‌دْرَوَد‌؟
  25. M3:521 وانکه ماهی باشد اندر روستا روزگاری باشدش جهل و عمی
  26. M3:522 دِه چه باشد؟ شیخ واصل ناشده دست در تقلید و حجت در زده
  27. M3:523 پیشِ شهرِ عقلِ کلّی‌، این حواس چون خرانِ چشم‌بسته در خراس
  28. M3:524 این رها کن صورت افسانه گیر هِل تو دُردانه تو گندم‌دانه گیر
  29. M3:525 گر به دُر ره نیست هین بر می‌ستان گر بدان ره نیستت این سو بران
  30. M3:526 ظاهر‌ش گیر ار چه ظاهر کژ پرد عاقبت ظاهر سوی باطن برد
  31. M3:527 اولِ هر آدمی خود صورت است بعد از آن جان کاو جمال سیرت است
  32. M3:528 اولِ هر میوه جز صورت کی است؟ بعد از آن لذت‌، که معنیِ وی است
  33. M3:529 اولاً خرگاه سازند و خرند تُرک را زان پس به مهمان آورند
  34. M3:530 صورتت خرگاه دان معنیت تُرک معنیت ملّاح دان صورت چو فُلک
  35. M3:531 بهر حق این را رها کن یک نفس تا خر خواجه بجنباند جرس

↓ download .txt ↓ JSON