دفتر ۳  ·  14 beyts

بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:3686 در بخارا بندهٔ صدر جهان متهم شد گشت از صدرش نهان
  2. M3:3687 مدت ده سال سرگردان بگشت گه خراسان گه کهستان گاه دشت
  3. M3:3688 از پس ده سال او از اشتیاق گشت بی‌طاقت ز ایام فراق
  4. M3:3689 گفت تاب فرقتم زین پس نماند صبر کی داند خلاعت را نشاند
  5. M3:3690 از فراق این خاکها شوره بود آب زرد و گنده و تیره شود
  6. M3:3691 باد جان‌افزا وخم گردد وبا آتشی خاکستری گردد هبا
  7. M3:3692 باغ چون جنت شود دار المرض زرد و ریزان برگ او اندر حرض
  8. M3:3693 عقل دراک از فراق دوستان همچو تیرانداز اشکسته کمان
  9. M3:3694 دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست پیر از فرقت چنان لرزان شدست
  10. M3:3695 گر بگویم از فراق چون شرار تا قیامت یک بود از صد هزار
  11. M3:3696 پس ز شرح سوز او کم زن نفس رب سلم رب سلم گوی و بس
  12. M3:3697 هرچه از وی شاد گردی در جهان از فراق او بیندیش آن زمان
  13. M3:3698 زانچه گشتی شاد بس کس شاد شد آخر از وی جست و همچون باد شد
  14. M3:3699 از تو هم بجهد تو دل بر وی منه پیش از آن کو بجهد از وی تو بجه

↓ download .txt ↓ JSON