دفتر ۳ · 16 beyts
بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:1634 اندر آن کُه بود اشجار و ثمار بس مُرودی کوهی آنجا بیشمار
- M3:1635 گفت آن درویش یا رب با تو من عهد کردم زین نچینم در زمن
- M3:1636 جز از آن میوه که باد انداختش من نچینم از درخت منتعش
- M3:1637 مدتی بر نذر خود بودش وفا تا در آمد امتحانات قضا
- M3:1638 زین سبب فرمود استثنا کنید گر خدا خواهد به پیمان بر زنید
- M3:1639 هر زمان دل را دگر میلی دهم هرنفس بر دل دگر داغی نهم
- M3:1640 کل اصباح لنا شان جدید کل شیء عن مرادی لا یحید
- M3:1641 در حدیث آمد که دل همچون پریست در بیابانی اسیر صرصریست
- M3:1642 باد پَر را هر طرف راند گزاف گه چپ و گه راست با صد اختلاف
- M3:1643 در حدیث دیگر این دل دان چنان کآب جوشان ز آتش اندر قازغان
- M3:1644 هر زمان دل را دگر رایی بود آن نه از وی لیک از جایی بود
- M3:1645 پس چرا آمن شوی بر رای دل عهد بندی تا شوی آخر خجل
- M3:1646 این هم از تاثیر حکمست و قدر چاه میبیینی و نتوانی حذر
- M3:1647 نیست خود از مرغ پران این عجب که نبیند دام و افتد در عطب
- M3:1648 این عجب که دام بیند هم وتد گر بخواهد ور نخواهد میفتد
- M3:1649 چشم باز و گوش باز و دام پیش سوی دامی میپرد با پر خویش
❋