دفتر ۴ · 48 beyts
بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم میگوید
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2829 دی یکی میگفت عالم حادثست فانیست این چرخ و حقش وارثست
- M4:2830 فلسفیی گفت چون دانی حدوث حادثی ابر چون داند غیوث
- M4:2831 ذرهای خود نیستی از انقلاب تو چه میدانی حدوث آفتاب
- M4:2832 کرمکی کاندر حدث باشد دفین کی بداند آخر و بدو زمین
- M4:2833 این به تقلید از پدر بشنیدهای از حماقت اندرین پیچیدهای
- M4:2834 چیست برهان بر حدوث این بگو ورنه خامش کن فزون گویی مجو
- M4:2835 گفت دیدم اندرین بحث عمیق بحث میکردند روزی دو فریق
- M4:2836 در جدال و در خصام و در ستوه گشت هنگامه بر آن دو کس گروه
- M4:2837 من به سوی جمع هنگامه شدم اطلاع از حال ایشان بستدم
- M4:2838 آن یکی میگفت گردون فانیست بیگمانی این بنا را بانیست
- M4:2839 وان دگر گفت این قدیم و بی کیست نیستش بانی و یا بانی ویست
- M4:2840 گفت منکر گشتهای خلاق را روز و شب آرنده و رزاق را
- M4:2841 گفت بی برهان نخواهم من شنید آنچ گولی آن به تقلیدی گزید
- M4:2842 هین بیاور حجت و برهان که من نشنوم بی حجت این را در زمن
- M4:2843 گفت حجت در درون جانمست در درون جان نهان برهانمست
- M4:2844 تو نمیبینی هلال از ضعف چشم من همی بینم مکن بر من تو خشم
- M4:2845 گفت و گو بسیار گشت و خلق گیج در سر و پایان این چرخ پسیج
- M4:2846 گفت یارا در درونم حجتیست بر حدوث آسمانم آیتیست
- M4:2847 من یقین دارم نشانش آن بود مر یقیندان را که در آتش رود
- M4:2848 در زبان میناید آن حجت بدان همچو حال سر عشق عاشقان
- M4:2849 نیست پیدا سر گفت و گوی من جز که زردی و نزاری روی من
- M4:2850 اشک و خون بر رخ روانه میدود حجت حسن و جمالش میشود
- M4:2851 گفت من اینها ندانم حجتی که بود در پیش عامه آیتی
- M4:2852 گفت چون قلبی و نقدی دم زنند که تو قلبی من نکویم ارجمند
- M4:2853 هست آتش امتحان آخرین کاندر آتش در فتند این دو قرین
- M4:2854 عام و خاص از حالشان عالم شوند از گمان و شک سوی ایقان روند
- M4:2855 آب و آتش آمد ای جان امتحان نقد و قلبی را که آن باشد نهان
- M4:2856 تا من و تو هر دو در آتش رویم حجت باقی حیرانان شویم
- M4:2857 تا من و تو هر دو در بحر اوفتیم که من و تو این کره را آیتیم
- M4:2858 همچنان کردند و در آتش شدند هر دو خود را بر تف آتش زدند
- M4:2859 از خدا گوینده مرد مدعی رست و سوزید اندر آتش آن دعی
- M4:2860 از مؤذن بشنو این اعلام را کوری افزونروان خام را
- M4:2861 که نسوزیدست این نام از اجل کش مسمی صدر بودست و اجل
- M4:2862 صد هزاران زین رهان اندر قران بر دریده پردههای منکران
- M4:2863 چون گرو بستند غالب شد صواب در دوام و معجزات و در جواب
- M4:2864 فهم کردم کانک دم زد از سبق وز حدوث چرخ پیروزست و حق
- M4:2865 حجت منکر هماره زردرو یک نشان بر صدق آن انکار کو
- M4:2866 یک مناره در ثنای منکران کو درین عالم که تا باشد نشان
- M4:2867 منبری کو که بر آنجا مخبری یاد آرد روزگار منکری
- M4:2868 روی دینار و درم از نامشان تا قیامت میدهد زین حق نشان
- M4:2869 سکهٔ شاهان همی گردد دگر سکهٔ احمد ببین تا مستقر
- M4:2870 بر رخ نقره و یا روی زری وا نما بر سکه نام منکری
- M4:2871 خود مگیر این معجز چون آفتاب صد زبان بین نام او امالکتاب
- M4:2872 زهره نی کس را که یک حرفی از آن یا بدزدد یا فزاید در بیان
- M4:2873 یار غالب شو که تا غالب شوی یار مغلوبان مشو هین ای غوی
- M4:2874 حجت منکر همین آمد که من غیر این ظاهر نمیبینم وطن
- M4:2875 هیچ نندیشد که هر جا ظاهریست آن ز حکمتهای پنهان مخبریست
- M4:2876 فایدهٔ هر ظاهری خود باطنیست همچو نفع اندر دواها کامنست
❋