دفتر ۴ · 29 beyts
بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:3344 پس برو خاموش باش از انقیاد زیر ظل امر شیخ و اوستاد
- M4:3345 ورنه گرچه مستعد و قابلی مسخ گردی تو ز لاف کاملی
- M4:3346 هم ز استعداد وا مانی اگر سر کشی ز استاد راز و با خبر
- M4:3347 صبر کن در موزه دوزی تو هنوز ور بوی بیصبر گردی پارهدوز
- M4:3348 کهنهدوزان گر بدیشان صبر و حلم جمله نودوزان شدندی هم به علم
- M4:3349 بس بکوشی و به آخر از کلال هم تو گویی خویش کالعقل عقال
- M4:3350 همچو آن مرد مفلسف روز مرگ عقل را میدید بس بیبال و برگ
- M4:3351 بیغرض میکرد آن دم اعتراف کز ذکاوت راندیم اسپ از گزاف
- M4:3352 از غروری سر کشیدیم از رجال آشنا کردیم در بحر خیال
- M4:3353 آشنا هیچست اندر بحر روح نیست اینجا چاره جز کشتی نوح
- M4:3354 این چنین فرمود این شاه رسل که منم کشتی درین دریای کل
- M4:3355 یا کسی کو در بصیرتهای من شد خلیفهٔ راستی بر جای من
- M4:3356 کشتی نوحیم در دریا که تا رو نگردانی ز کشتی ای فتی
- M4:3357 همچو کنعان سوی هر کوهی مرو از نبی لا عاصم الیوم شنو
- M4:3358 مینماید پست این کشتی ز بند مینماید کوه فکرت بس بلند
- M4:3359 پست منگر هان و هان این پست را بنگر آن فضل حق پیوست را
- M4:3360 در علو کوه فکرت کم نگر که یکی موجش کند زیر و زبر
- M4:3361 گر تو کنعانی نداری باورم گر دو صد چندین نصیحت پرورم
- M4:3362 گوش کنعان کی پذیرد این کلام که برو مهر خدایست و ختام
- M4:3363 کی گذارد موعظه بر مهر حق کی بگرداند حدث حکم سبق
- M4:3364 لیک میگویم حدیث خوشپیی بر امید آنک تو کنعان نهای
- M4:3365 آخر این اقرار خواهی کرد هین هم ز اول روز آخر را ببین
- M4:3366 میتوانی دید آخر را مکن چشم آخربینت را کور کهن
- M4:3367 هر که آخربین بود مسعودوار نبودش هر دم ز ره رفتن عثار
- M4:3368 گر نخواهی هر دمی این خفتخیز کن ز خاک پایی مردی چشم تیز
- M4:3369 کحل دیده ساز خاک پاش را تا بیندازی سر اوباش را
- M4:3370 که ازین شاگردی و زین افتقار سوزنی باشی شوی تو ذوالفقار
- M4:3371 سرمه کن تو خاک هر بگزیده را هم بسوزد هم بسازد دیده را
- M4:3372 چشم اشتر زان بود بس نوربار کو خورد از بهر نور چشم خار
❋