دفتر ۴ · 30 beyts
بخش ۱۲۹ - قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو میافتم در راه رفتن تو کم در روی میآیی این چراست و جواب گفتن شتر او را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:3373 اشتری را دید روزی استری چونک با او جمع شد در آخری
- M4:3374 گفت من بسیار میافتم برو در گریوه و راه و در بازار و کو
- M4:3375 خاصه از بالای که تا زیر کوه در سر آیم هر زمانی از شکوه
- M4:3376 کم همیافتی تو در رو بهر چیست یا مگر خود جان پاکت دولتیست
- M4:3377 در سر آیم هر دم و زانو زنم پوز و زانو زان خطا پر خون کنم
- M4:3378 کژ شود پالان و رختم بر سرم وز مکاری هر زمان زخمی خورم
- M4:3379 همچو کم عقلی که از عقل تباه بشکند توبه بهر دم در گناه
- M4:3380 مسخرهٔ ابلیس گردد در زمن از ضعیفی رای آن توبهشکن
- M4:3381 در سر آید هر زمان چون اسپ لنگ که بود بارش گران و راه سنگ
- M4:3382 میخورد از غیب بر سر زخم او از شکست توبه آن ادبارخو
- M4:3383 باز توبه میکند با رای سست دیو یک تف کرد و توبهش را سکست
- M4:3384 ضعف اندر ضعف و کبرش آنچنان که به خواری بنگرد در واصلان
- M4:3385 ای شتر که تو مثال مؤمنی کم فتی در رو و کم بینی زنی
- M4:3386 تو چه داری که چنین بیآفتی بیعثاری و کم اندر رو فتی
- M4:3387 گفت گرچه هر سعادت از خداست در میان ما و تو بس فرقهاست
- M4:3388 سر بلندم من دو چشم من بلند بینش عالی امانست از گزند
- M4:3389 از سر که من ببینم پای کوه هر گو و هموار را من توه توه
- M4:3390 همچنانک دید آن صدر اجل پیش کار خویش تا روز اجل
- M4:3391 آنچ خواهد بود بعد بیست سال داند اندر حال آن نیکو خصال
- M4:3392 حال خود تنها ندید آن متقی بلک حال مغربی و مشرقی
- M4:3393 نور در چشم و دلش سازد سکن بهر چه سازد پی حب الوطن
- M4:3394 همچو یوسف کو بدید اول به خواب که سجودش کرد ماه و آفتاب
- M4:3395 از پس ده سال بلک بیشتر آنچ یوسف دیده بُد بر کرد سر
- M4:3396 نیست آن ینظر به نور الله گزاف نور ربانی بود گردون شکاف
- M4:3397 نیست اندر چشم تو آن نور رو هستی اندر حس حیوانی گرو
- M4:3398 تو ز ضعف چشم بینی پیش پا تو ضعیف و هم ضعیفت پیشوا
- M4:3399 پیشوا چشمست دست و پای را کو ببیند جای را ناجای را
- M4:3400 دیگر آنک چشم من روشنترست دیگر آنک خلقت من اطهرست
- M4:3401 زانک هستم من ز اولاد حلال نه ز اولاد زنا و اهل ضلال
- M4:3402 تو ز اولاد زنایی بیگمان تیر کژ پرد چو بد باشد کمان
❋